پاسخ به شبهات 4
شماری از اصحاب ما ازاحمد بن محمد ،ازعبدالله بن حجال ،ازاحمد بن عمر حلبی ،ازابی بصیر روایت می کندکه گفت :پیش ابوعبدالله آمدم وبه او گفتم :فدایت شوم !می خواهم از تو مسئله ای بپرسم وآیاکسی اینجا هست که صدایم را بشنود؟می گوید:آنگاه ابو عبدالله پرده ای را بین دوخانه کنارزدونگاهی کردو گفت :هرچه می خواهی بپرس می گوید :گفتم :فدایت شوم ...آنگاه او لحظه ای سکوت کرد وسپس گفت :مصحف فاطمه پیش ماست ،مردم چه می دانند مصحف فاطمه چیست !می گوید:گفتم :مصحف فاطمه چیست ؟ مصحفی است سه برابرقرانی که دردست شماست به خدا حتی یک حرف قران هم در ان نیست می گوید:گفتم :به خداعلم کامل این است فرمود:این علم است ولی علم کامل نیست .
آیا پیامبرواصحاب او قران فاطمه را می دانستندوازآن خبرداشتند؟اگر پیامبرآن را نمی دانست واز ان خبر نداشت چگونه اهل بیت از آن با خبربودند ؟در حالیکه او پیامبربودواگرآن را نمی دانست واز آن خبرداشت چراان را ازامت پنهان کرد؟وحال آنکه خداوندمتعال می فرماید :(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته )مائده 67
ای پیامبرآنچه از طرف بپروردگارت برتو نازل شده است کاملا به مردم برسان !واگر نکنی رسالت اورا انجام نداده ای!
10-درجلد اول کتاب الکافی الکلینی اسم کسانی ذکر شده است که برای شیعیان احادیث پیامبروگفته های اهل بیت را روایت کرد ه اندبرخی از این افرادعبارتنداز:مفضل بن عمر،احمدبن عمرالحلبی،عمربن ابان ،عمر بن ادینه ،عمر بن عبد العزیز،ابراهیم بن عمر،عمر بن حنظله ،موسی بن عمر،العباس بن عمر،می بینید که همه این اسم خودشان یا پدرشان عمر است سوال اینجاست که چرا اینها عمر نامیده شده اند؟
11-خداوندمتعال می فرماید:(وبشر الصابرین .الذین اذااصبتهم مصیبه قالواانا لله وانا الیه راجعون .اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمه واولئک هم المهتدون )بقره 155-157
(ومژده بده به بردباران آن کسانی که هنگامی که بلایی بدانان می رسدمی گویندما از آن خدائیم وبه وی او بازمی گردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستندکه )الطاف ورحمت واحسان ومغفرت خدایشان شامل حال آنان می گرددو مسلما ایشان از راهیافتگان هستند).
ومی فرماید:(والصابرین فی الباسا والضراو حین الباس )بقره 177
(وآنان که در برابرفقروبیماری (وزیان وضررها)وبه هنگام نبردشکیبایند.
ودرنهج البلاغه آمده است :(وقال علی بعد وفاه النبی مخاطبا ایاه :لولا انک نهیت عن الجزع وامرت با الصبرلانفدنا علیک ما الشوون )(علی بعد از وفات پیامبرخطاب به پیامبرفرمود:اگر از بی قراری وبی تابی نهی نمی کردی وبه بردباری فرمان نمی داد چنان برایت اشک می ریختیم که اشک چشما نمان تمام می شد .وهم چنین در نهج البلاغه آمده است که علی گفت:(ان علیا قال:من ضرب یده عند مصیبه علی فخذه فقدحبط عمله ).هر کسی به هنگام مصیبت وبلایی دستش را بررانش بزندوتاسف بخوردعمل او نابودگردیده است .وحسین در کربلاچنان که صاحب منتهی الامال نقل کرده به خواهرش زینب گفت :(یا اختی احلفک باالله علیک ان تحافظی علی هذاالحلف ،اذاقتلت فلا تشقی علی الجبیب،والاتخمشی وجهک باظفارک ،ولاتنادی بالویل والثبورعلی شهادتی )(خواهرم تو را به خدا سوگندمی دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن،وچهره ات را با ناخن هایت خونین مکن ،وبه خاطرشهادت من قریادواویلا سرمده ).
وابو جعفرقمی نقل که امیرالمومنین به یارانش گفت:(لاتلبسواسوادا فانه لباس فرعون)(لباس سیاه نپوشیدزیرا لباس سیاه لباس فرعون است ).ودر تفسیرالصافی درتفسیرآیه :(ولایعصینک فی المعروف )الممتحنه 12
آمده است که پیامبربا زنان بیعت کردمبنی بر اینکه (به هنگام مصیبت)سیاه نپوشندوگریبانش را پاره نکنندوفریادواویلا سر ندهند .
ودرفروع الکافی الکلینی آمده است :که پیامبرفاطمه را وصیت نمودوبه او گفت :(اذا انا مت فلا تخمشی وجها ولا ترخی علی شعرا ولا تنادی بالویل ولاتقیمی علی نائحه )(وقتی من مردم چهره ات را خونین مکن موهایت را ژولیده وآویزان مکن،وفریاد واویلا سرمده ،وزن نوحه سرایی را برای نوحه سرایی برای من مقررمکن ).وشیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه که نزدآنها ملقب به صدوق است می گوید:(ازجمله گفته های پیامبرکه پیش از او کسی را نگفته است می گوید :(النیاحه من عمل الجاهلیه )(نوحه سرای از اعمال جاهلیت است ).
وهم چنین علمای شیعه مجلسی ونوری وبروجردی از پیامبرخداحدیثی را نقل کرده اندکه فرموده است :(صوتان ملعونان بیغضهما الله :اعوال عندمصیبه ،وصوت عندنغمه،یعنی النوح والغنا)(دوصدای نفرین شده هستندکه خداوندآنها را دوست ندارند:شیون وفریادبه هنگام مصیبت وصدای آهنگ وترانه -یعنی نوحه سرایی وموسیقی -)بعدازهمه این روایت ها سوال اینجاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکرشده است مخالفت می ورزند؟وما چه کسی را تصدیق کنیم آیا سخن پیامبرواهل بیت را باور کنیم یا گفته آخوندها را قبول کنیم ؟
12-اگر چنان که شیعیان ادعا می کنندقمه زنی و خونین کردن سر ونوحه سرایی وزدن به سرو سیته پاداش بزرگی داردپس چرا آخوندها قمه نمی زنندوسروصورت خودرا خونین نمی نمایند؟
13-شیعه می گویندکه هزاران صحابه درغدیرخم حضورداشتندوهمه شنیدندکه پیامبرعلی را به عنوان جانشین خودبعدازوفاتش تعیین کرد.اگرچنین است پس چرا ازهزاران صحابه یکی نیامدوبه خاطرغصب شدن حق علی اعتراض نکرد،حتی عماربن یاسر ومقدادبن عمرو وسلمان فارسی چیزی نگفتندویکی از اینها نیامدونگفت :ای ابو بکرچرا خلافت را از علی غصب می کنی وحال آن که می دانی که پیامبردر غدیرخم چه گفت ؟!
پاسخ شبهه ۹
واقعیت آن است، سئوالی که هر از چند گاه بر ذهن و زبان برخی از برادران ما در دیگر فِرق اسلامی جاری می شود، مسئلۀ «مصحف فاطمه» و یا به تعبیر ایشان «قرآن شیعه» است؛ اینکه حقیقت مصحف مذکور چیست و اکنون در کجاست؟ آیا براستی «شیعه می گوید: چند کتاب آسمانی غیر از قرآن مجید و پس از آن، بر ائمّۀ آنان نازل شده است... مثلاً مصحف فاطمه(س)[1]»؟!! مشخصاً کدام یک از ائمّة و یا علمای امامیه ادعای وجود و یا رؤیت این قرآن را دارد ؟! آیا منتقدی از منتقدان، آن را دیده است؟! چرا با چنین حجم انبوه ردّیه ها و نقد بر کتاب مذکور، نسخه ای از آن یافت نمی شود؟! اصولاً ادعای نقّادان از چه اتقان و استحکام علمی برخوردار است؟
درآمد:
«مسئلۀ آمدن جبرئیل برای کسی، یک مسئلۀ ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید؛ این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است ... حتّی دربارۀ ائمّة هم من ندیده ام که وارد شده باشد، اینطور که جبرئیل به آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا سلام الله علیهاست که من دیده ام که جبرئیل بطورمکرّر در این هفتاد و پنج روز وارد شده و مسائل آتیه ای که بر ذریۀ او می گذشته است، این مسائل را می گفته است [و]حضرت امیر هم ثبت می کرده است...و این از فضائلی است که از مختصّات حضرت صدیقه سلام الله علیهاست[2] ».
گفتار فوق کلام مرجع و سخنگوی رسمی مکتب اهل بیت در عصر غیبت حضرت امام خمینی(ره) است. ایشان بر اساس روایات معتبر، تنها از مقام و منزلت معنوی فاطمۀ زهرا(س) سخن به میان آورده و نزول فرشته وحی بر بانوی نمونۀ اسلام را بیان فرمود، اما هرگز کوچکترین اشاره ای در طرح ادّعای نبوّت حضرت فاطمه(س) و نزول قرآنی دیگر برای شیعه ننموده است.
علی رغم اهتمام بلیغ بزرگان تشیع در اعلام صریح موضع رسمی خود و پاسخ به شبهات پیرامون این مصحف شریف، بسی مایۀ تأسف است که باز و به هر بهانه ای، تهمت های پیشین تاریخی در لباس جدید شبهه عرضه شده و دامن گیر امامیه می گردد؛ چنانکه از سال 1414ق رسالۀ دکتری ناصربن عبدالله قفّاری به نام «اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرض و نقد» در 3جلد به عنوان بهترین تحقیق علمی و آکادمیک !! عربستان سعودی، مکرر در سطحی گسترده، تکثیر و توزیع شد[3]. کتابی که نه تنها در جهت تخطئه اعتقادات مستدل ترین فرقۀ دینی بلکه در راستای تضعیف ایده مقدّس تقریب مذاهب اسلامی، آنهم در جوار کانون بایستۀ اتّحاد مسلمین ـ حرمین شریفین ـ سربرآورد! البته قابل اغماض نیست که بدنۀ جهان اسلام در تب شدید نا هنجاریهای دولتهای خودکامه، می سوزد. نویسنده مذکور پیش از این در کتاب «فکره التقریب بین اهل السنه و الشیعه» ایدۀ تقریب مذاهب اسلامی با امامیه را به دلیل کفر شیعه!! «نا ممکن»[4] دانسته بود. دکتر قفّاری در جای جای «اصول مذهب شیعه » با تمسّک به اخبار ضعاف، شاذ، مرسل و غیر معتبر در نزد شیعه، برداشت هایی خلاف واقع نموده و با ارائۀ قرائتی نو از تهمت های کهنه بر امامیه، با ضرس قاطع می نویسد: «شیعه می گوید چند کتاب آسمانی غیر از قرآن مجید و پس از آن، بر ائمۀ آنان نازل شده است و در واقع ادعای نبوّت بر امامان خود است ...مثلاً مصحف فاطمه... آنان می گویند حجم این کتاب سه برابر قرآن است و محتوای آن کتاب، علم غیب بر فاطمه را اثبات می کند، چیزی که حتّی پیامبر نداشته است »[5].
با تمام رقّت و سبکی ادعای فوق که مشتی نمونه از خرمن آن مثنوی نُه من کاغذ است، شاید بتوان اذعان نمود این نوشته مهمترین کتابی است که در طول تاریخ، علیه مکتب اهل بیت(ع) نوشته شد[6] ؛ پس «تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل». جالب آن است که قفّاری در این کتاب، حدیث مستند «مصحف فاطمه » را دلیل بر کفر شیعه!! شمرده و شدّت کفر ایشان را از یهود و بلکه از کفّار بیشتر دانسته است[7] !! بی خبر از آنکه قرآن به پیامبر رحمت(ص) سفارش می کند حتّی با اهل کتاب بر سر سخن یکسانی که میان آنهاست، همنوا شده و بایستند[8] ؛ چراکه قوام جامعۀ اسلامی بسته به وحدت است و تنازع جز گام نهادن در پرتگاه شکست و آغاز هزیمت نیست: «وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ»[9].
بی گمان، گرچه اختلاف گروه ها در اختصاص خلافت پیامبر، محلّ نزاع فرق اسلامی گردید، امّا اجماع همۀ گروه های مسلمین بر مرجعیت علمی و تفسیری آل البیت(ع) و اقرار به قرابت ایشان با حضرت ختمی مرتبت(ص)، می تواند محور وحدت مسلمین قرار گیرد. به گواهی تاریخ، جهت گیری مکتب علمی و معنوی اهل بیت همواره در راستای تحقق آرمان مقدّس وحدت و در خدمت حفظ مصالح مسلمین بوده است، چنانکه سخنان خلیفۀ دوّم و ائمّۀ فرق اسلامی شاهد این مدّعاست.
سفارش قرآن به گفتگو با اهل کتاب و حتّی مشرکین، دیگر جایی برای تنازعات موجود میان گروههای مسلمان باقی نمی گذارد. رهبران فرق اسلامی می بایست به منظور تحقق همه جانبه وحدت مطلوب، وظایف خود را به احسن وجه عمل نموده و به راهکارهای ذیل اهتمام ویژه نشان دهند: تقویت بنیان های علمی و عملی مشترک، احترام به اصول و عقاید یکدیگر، تقویت روح برادری و همدلی، مدیریت بر مجموعه های خود به منظور تنش زدایی و جلوگیری از موج آفرینی، شفافیت در مواضع، حصر اختلافات فرقه ای در گفتگوهای علمی (توصیۀ علّامه سید شرف الدین)، بستن نگاه تکفیری فِرق اسلامی بر یکدیگر (توصیۀ شیخ محمود شلتوت مفتی اهل سنت و آیت الله العظمی بروجردی مرجع شیعه)، حذف مقیاس های غیر قرآنی تفاضل (مقیاسهایی غیر از تقوی، مجاهده، ...)، پرهیز از مسائل فتنه انگیز(حذف مستفزّات)، پاسخ علمی به شبهات؛ البتّه شبهاتی که با حسن نیت مطرح می شوند نه با نیتِ سوء؛ چراکه شبه افکنان غرضمند نه در پی پاسخند و نه هرگز به انتظار جواب می نشینند:
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به روی دیده شد
بر این باور و در راستای تحقق آرمان مقدّس وحدت اسلامی، به جستاری مجل پیرامون «مصحف فاطمه» می پردازیم، باشد که به تنویر افکار و رفع ابهامات برادران ما در دیگر فرق اسلامی بیانجامد؛ البتّه براین نکته تأکید می ورزیم که جدل در محتوا و متن آن مصحف شریف شاید هیچگونه ثمره علمی و محصول عملی در پی نداشته باشد؛ چرا که بنا به اعتقاد شیعه ـ چنانکه خواهد آمد ـ این مصحف از دسترس عموم خارج و نزد صاحبش، بقیة الله الاعظم (عج)می باشد.
مصحف فاطمه، میراث اهل بیت
بنا بر روایات متعددی که در جوامع حدیثی مکتب اهل بیت علیهم السلام ثبت است، مواریثی خاصّ از علم و سلاح معصومین(ع)، دراختیار جانشینان معصومشان قرار می گیرد؛ مواریثی که «بخشی از شئونات امامت به شمار»[10]می روند. از اهمّ این مواریث می توان «کتاب علی یا جفر جامعه، مصحف فاطمه سلام الله علیها و صحیفۀ دیات»[11] را نام برد. در روایتی از صادق آل محمّد (ص) آمده است: « وعندنا مصحف فاطمه[12]؛ مصحف فاطمه نزد ماست». صاحب الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، در جمع بندی خود از این مصحف شریف، می نگارد: «مصحف فاطمه (س) از ودایع و امانت های امامت نزد مولی و امام ما صاحب الزمان (عج) است، همان طور که در چندین حدیث از طرق ائمه این امر روایت شده است»[13].
تکاتک این تراث گرانبها از نشانه های شناخت امام معصوم (ع)محسوب می شوند و بدیهی است که هر زمان نزد آن بزگواران محفوظ باشند. عیون اخبار الرضا به نقل از حضرت ثامن الائمه و ضامن الائمه(ع) می آورد: «للامام علامات: ان یکون اعلم الناس و احکم الناس ... و یکون عنده صحیفه فیها اسماء شیعه... و یکون عنده مصحف فاطمه »[14].
در اخباری مستند وارد است که حضرت زهراء(س) گاه مراجعاتی به مصحف خود داشته و تحفه هایی از آن را تقدیم دوستان می کرده است. این مصحف شریف چونان سندی معتبر و مرجعی ارزشمند از جایگاهی رفیع نزد ائمّه برخوردار بوده و ایشان(ع) هنگام لزوم به آن مراجعه می کردند[15]؛ چنانکه امام صادق (ع) به ولید بن صبیح فرمود: «ای ولید! من در مصحف فاطمه نگریستم و برای بنی فلان از حکومت بهره ای به اندازۀ غبار کفش نیافتم»[16].
البته ناگفته نماند که در برخی روایات، بجای «مصحف » از « کتاب» فاطمه یاد شده است[17] هرچند که برخی از اعلام شیعه چون سید محسن امین، صاحب اعیان الشیعه، قائل به وجود دو مصحف برای ام الائمّه (س) است: یکی شامل سخنان رسول الله (ص) و دیگری حاوی پیام های جبرئیل به بی بی دو عالم(س) پس از ارتحال پدر. البته بعضی دیگر را عقیده به این است که دو مصحف بر فاطمه (س) نازل شد؛ یکی به صورت مکتوب از آسمان و دیگری پس از نزول بر حضرت(س)، توسط علی (ع) به کتابت در آمد[18] .
محتوای مصحف فاطمه
امام صادق(ع) در این باره می فرماید: «زهراء (س) پس از رسول خدا (ص)، هفتاد و پنج روز بیشتر زنده نبود و به سبب فقدان رسول الله (ص) بسیار محزون بود؛ از این رو جبرئیل به نزد ایشان می آمد و علاوه بر تسلّی، حضرت(س) را از جایگاه رسول(ص) و اخبار آینده آگاه می کرد و از آنچه به ذریۀ ایشان خواهد رسید، خبر می داد و علی(ع) هم همۀ آنها را می نوشت که آن را مصحف فاطمه نامیدند».[19]
گر چه متن و محتوای مصحف مذکور از دسترس ما خارج و در نزد صاحبش بقیةالله الاعظم(عج) می باشد، امّا از جمع و بررسی اخبار وارده، می توان کلیات محتوای آن را به قرار ذیل دریافت ؛ هرچند که صراحت اخبار در نفی برخی از مطالب محتمل، بهترین پاسخ به شبهات موجود است:
محتوای اثبات شده: الف) بیان مقام و منزلت عظیم پیامبر(ص) ب) اخبار حوادث و پیشامدهای آتی، بویژه آیندۀ ذریۀ حضرت زهراء(س) ج) ذکر اسماء انبیاء و اولیاء د) وصیت نامۀ حضرت فاطمه(س)[20] و) آموزه های اخلاقی ه) علوم قرآنی[21]
محتوای نفی شده: اخبار مستند وارده، تصریح دارند که این کتاب در بردارندۀ دو چیز نیست: الف) قرآن ب)احکام؛ یعنی اگر چه از جانب خداست و توسط فرشته وحی نزول یافته؛ اما نه قرآن است و نه وحی تشریعی؛ آنگونه که امام صادق(ع) قسم یاد می کند: «والله ما فیه[المصحف] من قرآنکم حرف واحد و لیس فیه من حلال و حرام»[22]. البته برادران منصف ما در دیگر فرق اسلامی بر این نکته اذعان دارند؛ چنانکه ابوزهره متفکّر جهان تسنّن تأکید می ورزد که مصحف فاطمه چیزی از قرآن در خود ندارد.[23]
آیا مصحف فاطمه قرآن شیعه است؟!
آنگونه که مشاهده شد، جنجال ساختگی ای که بنام «قرآن شیعه» بر پا کرده اند، از کمترین پایۀ علمی و استدلال منطقی برخوردار نیست. بسیار جای شگفتی است، با چنین سیر پیشرفت علوم ارتباطات و فناوری اطلاعات که نقطه کور و ناشناخته و منطقۀ ممنوعه ای در جهان باقی نمانده، کسی نمی تواند از این قرآن سراغی بیابد!! مسلّم است که سفر به جغرافیای زیستی شیعه و تفحّص در پنهان ترین زوایای زندگی ایشان، برای محقق جویای حقیقت، ناممکن نیست!
اگر مقصود جستجو گران ِ «قرآن شیعه» همان «مصحف فاطمه» باشد که این مسأله غریب تر می نماید!! چرا که هیچ یک از ابناء شیعه، چنین ادّعای گزافی نکرده است.
علاوه بر ائمّۀ امامیه، جمیع علمای شیعه به اتفاق اعلام نموده اند: «این کتاب به اعتقاد همۀ شیعیان از کتاب مقدّس قرآن متفاوت است و قرآن دیگری در کنار آن به شمار نمی رود[24] . در روایات صادره از آل البیت (ع) این پاسخ مکرّر بیان شده است: «آن[مصحف فاطمه] سه برابر بزرگتر است ازاین مصحفِ [قرآن] شما، به خدا قسم در آن حتّی یک حرف از قرآن شما نیست»[25] .
حال باید افکار حق جویان منصف را ـ از هر گروه و فرقه ای ـ به قضاوت فراخواند که با وجود چنین توجه و اهتمام ویژه شیعه به رفع این اتهام، دیگر اصرار بر نسبت آن به امامیه چه معنا می دهد؟! آیا طرح مداوم این شبهه از مصادیق بارز دامن زدن به مسائل فتنه انگیز نیست؟! آیا حمایت پیدا و پنهان دولت های به ظاهر مسلمان از اینگونه تحرکات تفرقه افکن، در راستای ایجاد وحدت اسلامی است؟!
واژه مصحف، بهانه طرح شبهه
در بررسی علل و عوامل طرح این شبهه، به برداشتی غرضمند از واژه «مصحف» برمی خوریم. از عوامل ایجاد شبهۀ «قرآن شیعه»، مطلق دانستن واژۀ «مصحف» برای قرآن است؛ اما با نیم نگاهی بر معنای لغوی و اصطلاحی و موارد استعمال آن در قرآن و بر لسان اهل بیت(ع)، حقیقت روشن می شود.
در قرآن واژۀ «صحف » به معنای مطلق مکتوب و کتاب آمده است: «وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ؛ آنگاه که نامه های اعمال منتشر گردد»[26] و یا: «إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الأولَی * صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی؛ این در صحیفه های نخستین، در کتب ابراهیم و موسی است»[27]. امیرالمؤمنین علی(ع) در کلمه ای قصار می فرماید: «القلب مصحف البصر؛ قلب کتاب چشم است»[28] بنابراین مشخص است که در عهد پیامبر(ص) و تا مدتها پس از حضرت، واژۀ «مصحف » کاربردی در معنای مطلق قرآن نداشت، بلکه به مرور زمان این لفظ اختصاص به قرآن یافت؛ چنانکه در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «من قرأ القرآن فی المصحف یتمتع ببصره؛ هر کس قرآن را از روی برگ های مجلد بخواند، از چشم خود بهره می گیرد»[29]؛ یعنی تا زمانه آن بزرگواران واژۀ «مصحف » در معنای هر کتاب و یا نوشته مجلد ـ اعم از قرآن ـ بکار می رفته است. زبیدی ـ لغوی بزرگ ـ در معنای مصحف چنین می نگارد: « الجامع للصحف المکتوبة بین الدّفتین»[30] به عبارتی دیگر «به معنای کتاب مجلّد و شامل هر کتابی می شود و اختصاص به قرآن ندارد، گو اینکه معنای مشهور مصحف قرآن باشد»[31] پس واژۀ مصحف مرادف تام و تمام قرآن نیست بلکه «هم خانوادۀ صفحه و صُحف بوده و به هر کتاب در بردارندۀ مجموعه ای از اوراق و صفحات گفته می شود؛ حتی قرآن کریم نیز از این باب مصحف نامیده شد. این اصطلاح به تدریج درعرف اسلامی، هم معنای قرآن گشته است؛ لیکن اصطلاح مذکور در دوره ای متأخر پدید آمده و فاصلۀ تاریخی درازی با زمان صدور روایات دربارۀ مصحف فاطمه دارد»[32].
و اما بر فرض، چنانچه اثبات شود مصحف زمانی که به معنای مطلق قرآن بوده، آگاهانه بر کتاب فاطمه (س) نهاده شد، باز نشان از آن دارد که بدین وسیله می خواسته اند تنها «بفهمانند میان مصحف فاطمه و مصحف قرآن مشابهت هست، زیرا هر دو توسط جبرئیل نازل شده اند گرچه در محتوا متفاوتند»[33].
به هر روی در زمانه ای که اهل سنّت تا عهد عمربن عبدالعزیز در ممنوعیت نقل و ثبت حدیث به سر می برد، پیروان مکتب اهلبیت پیوسته به حکم «المیسور لایسقط بالمعسور» در تکاپوی تدوین میراث گرانبهای معصومین خویش بود و لذا بدیهی است که در این جهت گوی سبقت را از برادران خود در دیگر فرق ربوده باشد. به نوشته ذهبی ـ عالم اهل تسنّن ـ در میزان الاعتدال: « اگر تلاش این گروه[شیعه] نبود، تمام آثار نبوی ازبین می رفت و مفسدۀ بزرگی در دنیای اسلام پدید می آمد» [34]. عناوین «مصحف، کتاب و مسند فاطمه» نمایانگر اهتمام شایستۀ خاندان رسالت در حفظ مواریث و سنن اصیل اسلامی است. حضرت زهراء(س) را باید علاوه بر مدرّس نغزگو و پرمغز معارف الهی به زنان مهاجر و انصار و خطیب خطبه های پرشور و شعور در مناسبت های بسیار، «اوّلین بانوی نویسندۀ اسلام» [35] دانست که درجوّ اختناق، کمر همّت به حفظ تراث الهی پدر بست تا آنجا که جلال الدّین سیوطی از اعلام علمای جماعت، مجموعه ای به نام «مسند فاطمه» شامل احادیث منقول از آن حضرت را فراهم آورد.
تکمله
و اما، توجّه به نکات ذیل در شناخت بیشتر «مصحف فاطمه» و در پاسخ به شبهات پیرامون آن حائز اهمّیت است:
1 ـ وحی بر دو قسم است: قرآنی و غیر قرآنی. خداوند سخن گفتن رسولش را نیز وحی می شمرد؛ البتّه وحی غیرقرآنی «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَی * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی»[36].
2 ـ ختم پیامبری، به معنای انقطاع نزول فرشتۀ وحی نیست؛ طبق نصّ صریح قرآن، هر سال و در شب قدر، فرشتۀ وحی نزول می یابد «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ»[37].
3 ـ یکی از القاب حضرت زهرا (س) «محدَّثه » (بر وزن اسم مفعول) است؛ چرا که فرشتگان با او هم سخن می شدند؛ در این باره امام صادق (ع) فرمود: « فاطمه، محدثه نامیده شد بدان جهت که ملائکه از آسمان هبوط کرده و او را ندا می دادند همانگونه که مریم دختر عمران را ندا می دادند » [38].
4 ـ سخن گفتن جبرئیل با بی بی دو عالم، امری غیر ممکن نیست؛ چرا که نزول فرشتۀ وحی اختصاص به پیامبران نداشته و بنابر صریح قرآن، برخی از اولیاء نیز مورد خطاب ملائکه الله قرار گرفته اند؛ مانند حضرت مریم و مادرموسی: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِکَةُ یَا مَرْیَمُ»[39] و «وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ» [40]
5 ـ اگر اعتقاد به نزول فرشته وحی بر غیر پیامبر به معنی اثبات ادعای نبوّت او باشد، پس اهل تسنن ناگزیر از اقرار و اعتقاد بر نبوّت خلیفۀ دوّم هستند؛ چرا که او را «محدَّث » [41] می دانند!!
پی نوشت ها:
1- کیانی، مهندس، کدامین راه؟، ص165،قم، معصومی، نوبت اوّل، 1385
2- امام خمینی، صحیفۀ امام، ج 20،ص6-5، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نوبت اوّل، 1378.
[3] - کیانی، مهندس، کدامین راه؟، ص5، قم، معصومین، نوبت اول، 1385.
[4] - همان، ص6.
[5] - همان، ص166-165.
[6] - همان، ص5.
[7] - همان.
[8] - آل عمران/64.
[9] -انفال/46
[10] - معارف، مجید، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص36،تهران، مؤسسۀ فرهنگی و هنری ضریح، نوبت اوّل،1374.
[11] - همان.
[12] - المجلسی، الشیخ محمّد باقر، بحارالانوار، ج26، ص37، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیه 1403ه. ق.
[13] - تهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج21، ص126، بیروت، دارالاضواء، نوبت دوّم.
[14] - شیخ صدوق، عیون اخبار الرضاء (ع)، ج1، ص440-438، تهران، نشر صدوق، نوبت اوّل، 1372.
[15] - قربانی لاهیجی، زین العابدین، علم حدیث، ص49، قم، انصاریان، نوبت دوّم، 1416هـ.ق.
[16] - محمدّی ری شهری، اهل بیت در قرآن و حدیث، ترجمۀ شیخی وآژیر، ج1، ص323، قم، دار الحدیث، نوبت دوّم، 1380.
[17] - فضل الله، سید محمد حسین، فاطمۀ زهراء، ترجمۀ معموری، ص124، تهران، دار الملک، نوبت اوّل، 1381.
[18] - الموسوی، السید محمد باقر، الکوثر فی احوال فاطمه، ج الرابع، ص310-309، قم، الطبعة الاولی، 1420ه.ق.
[19] - پور سید آقایی، مسعود، چشمه در بستر (تحلیلی از زمان شناسی حضرت زهراء)، ص286، قم، حضور، نوبت دوم، 1375به نقل از اصول کافی ج1ص241.
[20] - امینی، عبدالله، پژوهشی در مصحف حضرت فاطمه (س)،ص45، قم، دلیل ما، نوبت اول، 1383.
[21] - الموسوی، السید محمد باقر، الکوثر فی احوال فاطمه، ج الرابع، ص308، قم، الطبعة الاولی، 1420ه.ق.
[22] - المجلسی، الشیخ محمد باقر بهار الانوار، ج26، ص39، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، الطبعة الثانیة، 1403ه.ق.
[23] - ابو زهره، محمد، الامام الصادق حیاته وعصره، ص324، مصر، مطبعه احمد علی مخیمره.
[24] - فضل الله،سید محمد حسین، فاطمۀ زهراء، ترجمۀ مأ موری، ص163، تهران، دارالملک، نوبت اول، 1381.
[25] - الموسوی، السید محمد باقر، الکوثر فی احوال فاطمه،ج الرابع، ص320، قم، الطبعة الاولی، 1420ه.ق.
[26] - تکویر/ 10.
[27] - اعلی/ 18ـ 19.
[28] - دشتی، محمد، ترجمۀ نهج البلاغه، حکمت409، ص727، قم، مشهور، نوبت دوم، 1379.
[29] - کلینی، ثقه الاسلام، اصول کافی، ج 2، نوبت اول، ص 613.
[30] - زبیدی، مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج6،ص161،بیروت، دار الفکر1414.
[31] - امینی، عبدالله،پژوهشی در مصحف فاطمه(س)، ص43، قم، دلیل ما، نوبت اول، 1382.
[32] - فضل الله، سید محمد حسین، فاطمۀ زهرا، ترجمۀ معموری، ص124،تهران، دارالملک، نوبت اول، 1382.
[33] - امینی، عبدالله،پزوهشی در مصحف فاطمه(س)، ص43، قم، دلیل ما، نوبت اول، 1382.
[34] - قربانی لاهیجی، زین العابدین، علم حدیث، ص47، قم، انصاریان، نوبت دوم، 1416هـ.ق.
[35] - فضل الله، سید محمد حسین، فاطمۀ زهراء، ترجمۀ معموری، ص162،تهران، دارالملک، نوبت اول، 1381.
[36] - نجم/ 5-3.
[37] - قدر/4.
[38] - امینی، عبد الله، پژوهشی در مصحف فاطمه (س)،ص61، قم، دلیل ما، نوبت اول، 1382.
[39] - آل عمران/42.
[40] - قصص/7.
[41] - کیانی، مهندس، کدامین راه؟، ص61، قم، معصومین، نوبت اوّل، 1385.(به نقل از دلائل الامامة).
پاسخ شبهه ۱۰ داده شده.
پاسخ شبهه ۱۱
شبهات و سوالات عزاداری در محرم
| فلسفه عزاداری | |
|
کارشناسان برنامه جناب آقای دکتر مهدوی راد عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
جناب آقای دکتر فتح الله نجار زادگان عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
سرکار خانم طاهره حمیض مدرس محترم حوزه و دانشگاه
سوال- اهل تسنن به ویژه وهابیان این شبهه را ایجاد می کنند که گریه ما برای امام حسین(ع) ،دال بر امام پرستی و حسین پرستی است. آیا منبعی از خود آنها وجود دارد که نشان دهد عزاداری ما چیزی غیر از این است؟ و آیا در کتبی از آنها گریه برای امام آمده است؟
پاسخ- در طبقات ابن سعد جلد 8 صفحه 79 و در معجم کبیر طبرانی جلد 3 صفحه 119 در ترجمه امام حسین (ع) این روایت آمده که: ام سلمه همسر گرامی پیامبر(ص) می گویند که:" مشاهده کردم پیامبر مقداری خاک در دست مبارک شان گرفتند و گریه می کنند، پرسیدم قضیه از چه قرار است و راز مسئله چیست؟ فرمودند که جبرئیل (ع) بخشی از خاکی را که حسین در آن مکان به شهادت می رسد را برایم آورده است و حال این خاک در دست من است و به خاطر مظلومیت و شهادت حسین اشک می ریزم." لذا این روایت در کتاب اهل سنت آمده است.محمّد بن محمّد بن عثمان ذهبی که در قرن هشتم می زیست، انسان بسیار بزرگ و مورد احترام اهل سنت بوده است. ایشان در کتابی به ترجمه حسن بن حسن بن علی ابن ابی طالب عبارت زیبایی را بیان کرده اند . فرمودند : کسانی که می گویند زیارت قبر رسول خدا بدعت است، آیا تفکری درست است و آیا کنار ضریح و قبر ایشان اشک ریختن، بوسیدن در و دیوار و فریاد زدن وجه شرعی دارد؟ ایشان به اینجا می رسند که می گویند: به خدا سوگند این شیون، فریاد و احساس شور و عشقی که در کنار قبر رسول خدا برای مسلمان پدید می آید، چیزی جز محبت و عشق به خدا و رسولش نیست و همین حب، معیار و فارغ بین دوزخ و بهشت است یعنی روح دین همین محبت است و همین است که مرز بین دوزخ و جهنم می گذارد. کتاب مهم دیگری که در این باره وجود دارد،کتاب مرحوم علامه امینی،قهرمان بزرگ دفاع از ساحت اهل بیت(ع) است. ایشان براساس منابع اهل سنت کتابی را می نویسند به نام سیرتنا و سنتنا، بخش امام حسین(ع) این کتاب توسط یکی از طلبه های فاضل گسترش یافته است، اینکه برای امام(ع) گریه وعزاداری می کنیم به این خاطر این است که سنت پیامبر(ص) این گونه بوده و ما باید راه ایشان را ادامه بدهیم.
سوال- آیا گریه کردن زمین و آسمان واقعاً گریه است یا تمثیلی از باران می تواند باشد؟ و اینکه درختی در قزوین وجود دارد و از زیر آن خون جاری می شود، صحت دارد؟
پاسخ- بحث گریه آسمان و زمین، شعر یا استعاره نیست بلکه حقیقت است. امام خمینی(ره) در کتاب چهل حدیث خود به نکته ای اشاره می کنند و آن این است که خداوند کمال مطلق است و از کمال خود در موجوداتی که خلق کرده، قرار داده است . بنابراین تمام موجوادات دارای درک و علم می شوند. در روایت هم آمده که وقتی طالب علم هستید و از منزل خارج می شوید حتی ماهی های دریا برای شما احساس دارند و دعا می کنند یعنی شعوری در باطن هستی به نام ملکوت عالم وجود دارد که این ملکوت با ملک متفاوت است. تمام موجودات و اشیا در ملکوت تسبیح می گویند و به عبادت می پردازند. خداوند در قرآن کریم می فرماید : ملائکه هم حمد و تسبیح می کنند. وقتی فرعون را در دریا غرق کردیم، آسمان و زمین هم گریه کردند. امام سجاد(ع) در خطبه ای که وارد مدینه شدند فرمودند : "ای ملت بدانید خداوند ما را با مصیبت های شکننده، سنگین و سخت امتحان کرده و در ادامه می گویند که امام حسین(ع) به شهادت رسیدند و خاندانش به اسارت گرفته شدند،کدام یک از شما بعد از این واقعه می توانید شاد باشید ؟ کدام قلبی می تواند محزون نباشد ؟ چطور چشمی می تواند اشک خود را نگه دارد؟ چطور می تواند اندوه خود را آشکار نکند؟ هفت آسمان سنگین و سخت ،دریاها ،آسمان ها و زمین بر قتل حسین(ع) اشک ریختند. کدام قلبی از این خون متلاشی نمی شود؟" در روز عاشورا از زبان خود قاتلین ذکر شده بود که از زیر سنگ ها خون جاری می شد . بنابراین همه احساس دارند و احساس خود را با اشک بیان می کنند که به نوعی اعتراض خود را نسبت به این واقعه نشان می دادند. میبدی در کشف الاسرار صریحاً می گویند: در حادثه کربلا زمین حالت ذوب داشت و خشکسالی آمد و از بخشی از سنگ ها خون می جوشید.
سوال- اگر برای عزاداری و گریه امام حسین(ع) روایت و حدیثی وجود دارد ، آیا برای راه افتادن در کوچه و خیابان چه روایتی موجود است؟
پاسخ- عزاداری نمادهای مختلفی دارد که یکی از آنها نشستن در مسجد و گوش سپردن به سخنرانی در این زمینه است. دیگری اینکه در غالب مجموعه ای در خیابان راه برویم. بنابراین حواشی مسأله مربوط به روایات نیست بلکه به نوعی نماد عزاداری و سنت های دینی است.
سوال- چرا شدّت و حدّت عزاداری امام حسین(ع) از باقی امامان ازجمله پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) بیشتر است؟ چرا برای شهدای جنگ صفین که بر حق هم هستند عزاداری نمیکنیم ؟
پاسخ- زیرا عصارهی تمام مشکلات امام حسین(ع) را در واقعه میبینیم و این جریان به شدّت سنگینتر از باقی جریانات است. لذا در ابتدا، افراد به نیّت جنگ نیامدهاند و همین عامل موجب برانگیختن احساسات مسلمین میشود و نکته مهم این است که با شهادت اباعبدالله، کشتار پنج تن به پایان رسید که ایشان عصاره پنج تن بودند. خود پیامبر(ص) و امامان هم بر مصیبت سوگوار کربلا گریه کردند و به آن توجه ویژه نشان دادهاند. البته تفکیک امام حسین(ع) و سایر ائمه در ذهن ما به یک معنا درست و به یک معنا نادرست است. در تفکر شیعه آمده که "کلهم نوراً واحد" . بنابراین با عبادت یکی از ائمه معصوم، انعکاس و بازتاب آن بر دیگران هم اثر دارد.
سوال-مصیبت امام حسین(ع) از همه مصیبتها بزرگ تر بوده به همان میزان به عزاداری آن میپردازیم یعنی محرم و صفر عزاداری می کنیم که خود انعکاس دهنده مصیبت بزرگ است . چرا در تمامی مجالس مذهبی از این واقعه صحبت میشود؟
پاسخ- پیامبر(ص) فرمودند: حسینی منی و انا من حسین. طی جستجویی که کردیم در مورد حضرت امیر(ع) یک مرتبه فرمودند و آن اینکه "علی منی و انا من علی" ولی در مورد امام حسین(ع) در موارد مختلفی فرمودند. در جهان عرب، یک قانون پیمانبندی وجود داشت که در اسلام شکل اخوت به خود گرفت. اگر دو قبیله یا جریان می خواستند با هم معاهده ببندند می گفتند من از شما و شما از من هستید. رسول الله(ص) در آیینه زمان این صف بندی را میدیدند. در یک صفبندی امام حسین(ع) می ایستند و یک جا هم جریانی دیگر و خود را هم کاملاً این طرف میگذارد. طه حسین مولف سُنّی در تحلیل تاریخ اسلام گفته است:" اوج صفبندی تشیع و تسنن در کربلاست". بنابراین هر زمان کربلا را متبلور میکنیم تمام اندیشهی علوی متبلور میشود و هر جا از کربلا سخن میگوییم همهی اندیشهی علوی برمیآید. هیچ حادثه حق و باطلی به اندازه کربلا در همه ابعاد جامعه الگوپذیری ندارد. مثلاً در جنگ صفین همه بزرگان شرکت داشتند ولی در واقعه کربلا از کودک تا کهنسالان هم شرکت داشتند و نقشآفرینی کردهاند. اینکه همیشه نامی از امام حسین (ع) برده میشود به خاطر بازگشت یک عرف وجدانی بیدار و آگاه است و به نوعی نماد آزادی، آزادی خواهی و انسانیت است.
سوال- روایات متعدد ، بندگان را دعوت به صبر کردهاند ولی خود ائمه در مصیبت امام حسین(ع) اظهار بیتابی میکنند و توصیه بر بیتابی کردن بندگان در این واقعه را دارند. چطور این دو با یکدیگر جمع میشود؟
پاسخ- در صبر، الگویی که میتوان از قرآن داشت، حضرت یعقوب(ع) است. قرآن می فرماید : صبر جمیل از خود صبر ارزشمندتر است. ولی خود یعقوب(ع) در فراغ یوسف(ع) به حدی گریه می کنند که به نص قرآن آنقدر اشک ریخت که چشم خود را از دست داد. هیچگاه نباید تصور کرد که حزن و اندوه رو در روی صبر قرار میگیرد و بی تابی مساوی با بی صبری است. صبر در برابر مصیبت نه اینکه اشک ریخته نشود بلکه چیزی بر زبان نیاورد که از مرز دینداری و دینخواهی خارج شود. ابتدا باید فلسفه صبر و جایگاه آن را بدانیم و بعد جایگاه مصیبتها،حزنها و اندوهها را درک کنیم .در کل آنچه که توصیه شده به اشک ریختن است. همه انبیاء و اولیا در بسیاری از موارد اشک ریختند و ناله سر دادند. بنابراین باید واقعه کربلا زنده نگه داشته شود.
نظر مراجع تقليد در مورد قمه زني
حضرت امام خميني ( ره ) :
" در وضع موجود قمه نزنند و شبيه خواني اگر مشتمل بر محرمات و موجب وهن مذهب نباشد مانع ندارد ، اگر چه روضه خواني بهتر است و عزاداري براي سيد مظلومان از افضل قربات است . "
حضرت آيت اله العظمي خويي :
"در صورتي که موجب ضرر معتداًبه ، يا هتک و توهين به مذهب باشد جايز نيست ."( طريق النجات ، ج 2 ، ص 445) .
حضرت آيت اله العظمي سيد محسن حکيم :
فرزند ايشان نقل نموده اند که پدر بزرگوارشان دائماً مي فرمودند : " مسئله قمه زني ، غصه و اندوهي در گلوي ماست . "
حضرت آيت اله العظمي اراکي :
"دستور ولي امر مسلمين مبني بر جلوگيري از اعمال خرافي در عزاداري محرم ، لازم الاطاعه است ."
حضرت آيت اله خامنه اي :
" هر کاري که براي انسان ضرر داشته باشد يا باعث وهن دين و مذهب گردد حرام است و مومنين بايد از آن اجتناب کنند . قمه زني علاوه بر اينکه از عرفي از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمي شود و سابقه اي در عصر ائمه ( ع ) ندارد و تأييدي هم به شکل خاص يا عام از معصوم در مورد آن نرسيده و در زمان حاضر ، وهن و بد نام شدن مذهب مي شود ، بنابراين در هيچ حالت جايز نيست . " (اجوبه الاستفتائات 2/132).
حضرت اله العظمي نوري همداني :
ايشان در 7 محرم الحرام 1415 طي فتوايي رأي به حرمت قمه زني داده اند . در قسمتي از اين فتوا چنين آمـده است : " از آنجا که مکتب سالار شهيدان حضرت ابي عبداله ( ع ) مکتب امر به معروف و نهي از منکر و چشمه جوشان ارزشهاي اسلامي است ... لذا لازم است عزاداران محترم و متعهد بجاي اينکه قمه را بر فرق خود بکوبند در فکر آن باشند قمه را بر سر دشمنان اسلام که اراضي آنان را اشغال و در فکر تضعيف آنان مي باشند و منابع آنان را غارت و بالاخره هر روزي با ترفند جديدي حيات اسلامي آنها را به مخاطره مي اندازند بکوبند . "
حضرت آيت اله العظمي تبريزي :
" عزاداري بايد طوري باشد که موجب وهن شيعه بر شيعه نباشد(استفتائات جديد ، ص 456) . داخل بودن اين اعمال در عــزاداري امـام حسين ( ع ) جاي تأمل دارد . "( طريق النجات ، ميرزا جواد تبريزي ، ج 2 ، ص 445) .
حضرت آيت اله العظمي فاضل لنکراني :
" از هر نوع عمل که جنبه توجيه پذيري ندارد و موجب سوء استفاده مغرضان و موجب وهن مذهب مي شود بايد اجتناب کرد ... پيداست در اين شرايط مسئله قمه زني نه تنها موجب گرايش و علاقه بيشتر علاقه مندان به مکتب امام حسين ( ع ) نمي شود بلکه به علت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچ گونه توجيه قابل فهم مخاطبين نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد بود . لذا لازم است شيعيان علاقمند به مکتب آن امام از آن خودداري کنند و چنانچه در اين مورد نذري وجود داشته باشد نذر ، واجد شرايط صحت و انعقاد نيست . "( پيرامون عزاداري عاشورا، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، ص 44)
حضرت آيت اله العظمي مظاهري :
" چون مقام معظم رهبري فرموده اند که در عزاداريها قفل و قمه زدن و مانند اينها نباشد ، پيروي از امر ايشان بر همه واجب است . "
حوزه علميه قم - حسين مظاهري6 محرم الحرام 1415
حضرت آيت اله العظمي مکارم شيرازي :
ايشان در پاسخ به سئوالات مختلف مردم درباره وظائف مسلمانان در ايام عاشورا و مراسم عزاداري جوابيه اي صادر کردند که در بخشي از اين جوابيه چنين آمده است :
" ... در اينجا لازم مي دانم همه برادران و خواهران ايماني را به چند نکته توجه دهم :
1- همه بايد بکوشند با خلوص نيت در اين مراسم شرکت کنند .
2- برادران و خواهران ايماني بايد خلوص اين مراسم را از اموري که مخالف شرع اسلام و دستورهاي پيشوايان بزرگ دين است حفظ کنند و از هر کاري که بهانه بدست دشمنان مي دهد پرهيز کنند ، مانند قمه زدن و قفل در تن کردن و امثال آن که مقام معظم رهبري به آن اشاره داشتند .
3- بايد توجه داشت که هدف امام حسين ( ع ) امر به معروف و نهي از منکر بود و بر همه عاشقان آن حضرت لازم است که اين امر در فريضه الهي و قرآني را زنده نگهدارند(پيرامون عزاداري عاشورا ، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، ص 44) .
قم - ناصر مکارم شيرازي 26/3/73 مطابق با ششم محرم الحرام 1415
حضرت آيت اله العظمي سيد کاظم حائري :
" از آنجا که قمه زني و بعضي اعمال شبيه به آنان ذاتاً موجب تخريب وجهه اسلام و تشيع مي گردد ، بر همگان واجب است که از اوامر ولي امر مسلمين حضرت آيت اله خامنه اي که در اين مورد موضع گيري صريح و روشني نموده اطاعت کنيم . "
حضرت آيت اله العظمي سيستاني :
" بايد از کارهايي که عزاداري را خدشه دار مي کند اجتناب شود . "( مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد ، سيد محسن محمودي ، ج 3 ، ص 34)
حضرت آيت اله صافي گلپايگاني :
" در موردي که موجب وهن مذهب شود از آن خودداري گردد . "( همان منبع)
آيت اله مشکيني :
" امور مذکوره فوق بنفسه در شرع اسلام مورد اشکال و بلکه بعضي از آنها ذاتاً محرم است . مسلمين بايد از وارد کردن آنها در مراسم تعزيه حسين ( ع ) جداً خودداري نمايند ..."
علي مشکيني - 8 محرم الحرام سنه 1415 ه . ق
آيت اله جوادي آملي :
" چيزي که مايه وهن اسلام و پايه هتک حرمت عزاداري است جايز نيست ، انتظار ميرود از قمه زني و مانند آن پرهيز شود . "
4 محرم الحرام 1415- جوادي آملي
آيت اله سيد محمود شاهرودي :
" در کيفيت برگزاري مراسم عزاداري ، سه شرط را بايد مد نظر قرار داد :
1- آنچه موجب ضرر به شخص برگزار کننده و يا ديگران نشود و اين شرط را هر مکلفي مي تواند تشخيص دهد .
2- آنکه موجب وهن دين و مکتب تشيع و يا جامعه اسلامي نباشد .
3- آنکه متناسب با روح اسلام و ارزشهاي متعالي مکتب اهل بيت ( ع ) باشد و با احکام و تعاليم حقه آنان منافات نداشته باشد . "
قم 4 محرم الحرام 1415 - سيد محمود شاهرودي
آيت اله ابوالقاسم خزعلي :
" آنچه رئيس مسلمين بفرمايد لازم الاتباع است چون هم از فقه و هم از اوضاع جهاني اطلاع دارند . "
ابوالقاسم خزعلي - 8/3/74
آيت اله احمد جنتي :
" بر ماست که عزت شيعه را حفظ کنيم آنچه بهانه بدست دشمن دهد و مايه وهن پيروان علي ( ع ) گردد گناه است . اطاعت از مقام ولايت نيز واجب است . "
احمد جنتي - 8/3/74
آيت اله محمد مومن :
" اطاعت احکام ولي فقيه واجب است . "
محمد مومن - 27/3/73
آيت اله علي اکبر مسعودي :
" اوامر ولي فقيه لازم الاتباع و احکام صادره واجب الاطاعه مي باشد . لذا بر مومنين واجب است از امور مذکوره جداً خودداري کنند . "
علي اکبر مسعودي خميني - 27 ذيحجه 1415
آيت اله اسماعيل صالحي مازندراني :
" از منابع فقه ... جواز و اباحه قمه زني در مراسم عزاداري سالار شهيدان مستفاد نمي گردد بلکه مقتضاي ادله و عناوين ثانويه حرمت و عدم جواز است . لذا اجتناب از آن واجب و لازم است . "
قم المقدسه - اسماعيل الصالحي مازندراني محرم الحرام 1415-خرداد 1373
آيت اله ابراهيم اميني :
" با اينکه عزاداري براي سرورسالار شهيدان يک عبادت و موجب تقرب به خداي سبحان است ولي اولاً : امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري مرسوم نيست و حکم به استحباب و مشروعيت آنها بدون وجه است . ثانياً: در اوضاع و شرايط کنوني جهان امروز از خرافات به شمار مي رود و موجب وهن شيعه مي باشد . ثالثاً : اطاعت از ولي امر مسلمين بر همه شيعيان و پيروان ولايت فقيه لازم و مخالفت با آن حرام است . "
آيت اله سيد جعفر کريمي :
" اقامه عزاي حضرت سيد الشهداء و اصحاب با وفايش از اعظم قربات الي الله تعالي است ولي انجام امور فوق الاشاره بنام عزاداري که در زمان حاضر موجب وهن مذهب در انظار عموم و اتهام خرقه ناجيه اثنا عشريه به جماعت خرافي است به هيچ وجه صورت شرعي ندارد و ... "
سيد جعفر کريمي - 7 محرم الحرام 1415
آيت اله سيد محمد ابطحي :
" اقامه عزاداري سيد مظلومان از افضل طاعات است و از کارهايي که موجب وهن مذهب است بايد اجتناب شود و آنچه که ولي فقيه دستور داده اند واجب الاتباع مي باشد . "
آيت اله سيد محسن خرازي :
" در امور فوق الذکر اطاعت و پيروي ازولي فقيه و حاکم اسلامي لازم و واجب است . "
سيد محسن خرازي - 7 محرم الحرام 1415
آيت اله محسن حرم پناهي :
" اطاعت از احکام ولي فقيه واجب است . "
الاحقر محسن حرم پناهي - 7 محرم الحرام 1415
آيت اله مهدي روحاني و آيت اله علي احمدي :
" چون اعمال شيعه موردتوجه و مداقه است بايد از امور ياد شده که باعث وهن مذهب است جداً اجتناب کرد ... "
مهدي الحسيني الروحاني - علي احمدي - 7 محرم1415
آيت اله حسن تهراني :
" در وضع کنوني اموريکه از مذکورات ، موجب وهن مذهب شيعه است جايز نيست و ... "
حسن تهراني - 27/3/73-7 محرم 1415
آيت اله احمد آذري قمي :
"آنچه را که مقام معظم رهبري موجب وهن به مذهب تشخيص داده اند به عنوان حکم ولي فقيه حرام و سر پيچي از اطاعت مقام معظم رهبري گناه کبيري است ... "
احمد آذري قمي - 27/3/73
آيت اله محمد يزدي :
" بدون ترديد مذکورات در سئوال و امثال آن جزءبدع و موجب وهن مذهب است و اطاعت از حکم ولي امر مسلمين بر همه لازم و تخلف از آن معصيت و گناه است و متخلف معاقب خواهد بود ." احمد يزدي - 7 محرم الحرام 1415
آيت اله سيد حسن طاهري :
" اقامه عزاي حضرت سيد الشهداء از اعظم قربات الي الله است ولي در وضع کنوني امور فوق باعث وهن مذهب است و بايد از انجام آنها خودداري شود و ... "
سيد حسن طاهري - 7 محرم الحرام 1415
آيت اله عباس محفوظي :
" اقامه عزاداري حسين بن علي ( ع ) از افضل طاعات است و از آنچه که موجب وهن است بايد پرهيز شود و اطاعت ولي امر مسلمين لازم مي باشد . "
الاثم عباس محفوظي - هفتم محرم 1415
آيت اله رضا استادي :
" با توجه به بيانات مقام معظم رهبري در مراسم عزاداري از شيوه هايي استفاده کنند که تعظيم شعائر الله باشد و از کارهايي که موجب وهن مذهب است جداً خودداري نمائيد . "
رضا استادي - 8 محرم 1415
آيت اله حسين راستي کاشاني :
" اقامه عزاي حضرت ابي عبداله ( ع ) از افضل قربات الي الله تعالي است و از هر امري که موجب وهن اسلام و دست آويز دشمنان اسلام است اجتناب کنند و به فرموده ولي امر مسلمين حضرت آيت اله خامنه اي از قمه زدن و قفل به بدن زدن اجتناب نمايند . "
آيت اله احمدي ميانجي :
" عملي که موجب وهن مذهب شود جايز نيست و اطاعت از ولي امر مسلمين واجب است . "
آيت اله شرعي :
" ... قمه زني و قفل زني و امثال آنها يک فرآيند ناموزون و موجب وهن مکتب عاشورايي است در اين ارتباط واجب است فرمان و حکم ولي امر مسلمين جهان را اطاعت کنند . "
آيت اله ملکوتي :
" عزاداري حضرت سيدالشهداء بايد لايق و شايسته آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعيف اسلام و مذهب تشيع نباشد و ... "
آيت اله مقتدايي :
" ... اموري که امروز موجب وهن به اسلام و تضعيف عقايد مسلمين مي گردد شرعاً حرام و مسلمين بايد از آنها خودداري نمايند علاوه بر اين با تشخيص موضوع و اعلام حکم بر حرمت قمه زدن و نظاير آن از طرف رهبر معظم انقلاب ولي امرمسلمين حضرت آيت اله خامنه اي ، اطاعت از معظم له برآحاد مسلمين واجب و تخلف از آن حرام است . "
مرتضي مقتدايي - 7/3/74
آيت اله محمدي گيلاني :
" هر آنچه که مايه وهن شريعت اسلام است طبعاً حرام و خصوصاً اگر مورد نهي ولي امر مسلمين است بر عموم اطاعت از آن واجب است . "
آيت اله موسوي تبريزي :
" عزاداري روزهاي محرم و صفر از بهترين عبادات و قربات است و هر عملي که موجب وهن اسلام و قيام مقدس حضرت اباعبداله باشد حرام است اطاعت از حکم ولي امر مسلمين واجب و لازم است . "
آيت اله جناتي ، آيت اله بني افضل ، احزاب و گروههاي مختلف ، حزب اله و مجلس اعلاي شيعيان لبنان ، مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق ، مجلس خبرگان رهبري و مجمع تقريب مذاهب اسلامي نيز طي بيانه اي ضمن حمايت از بيانات مقام معظم رهبري و ولي امر مسلمين در خصوص حرمت قمه زني ، اطاعت از اوامر معظم له را واجب دانسته اند .
بايد توجه داشت که در مواردي که ولي فقيه به موردي حکم کند براي کليه مکلفين ، حتي کساني که از ايشان تقليد نمي کنند واجب است که آنرا اطاعت کنند و در صورتي هم که از ايشان تقليد نمي کنند واجب است که آنـرا اطاعت کنند . در صورتي هم که فتواي مرجع تقليد فرد و حکم ولي فقيه خلاف يکديگر باشد به يقين حکم ولي فقيه مقدم و مخالفت با آن حرام مي باشد .
گراميداشت ايام محرم و برگزاري مراسم هاي عزاداري گوناگون جهت زنده نگهداشتن واقعه کربلا يکي از مهمترين عناصر تشکيل دهنده فرهنگ شيعي مي باشد . برگزاري مراسم هاي مختلف از چنان تنوعي برخوردارند که بخوبي مي توان واردشدن باورها و سنت هاي محلي و گاه خرافي را در آنها ملاحظه کرد . برخي مراسم عزاداري از جمله قمه زني سالهاست که مورد توجه مسئولين کشور و صاحبنظران و دين پژوهان قرار گرفته است . به باور اغلب اين افراد ، قمه زني از روح اصلي واقعه کربلا فاصله گرفته و بجاي تمرکز برآگاهي بخشي و يا حداکثر هدايت نيروي احســــاسي در مسير نزديک شدن به اهل بيت ( ع ) ، صورتي از خودزني و ترويج رفتارهاي بعضاً غيرديني به خود گرفته است . در نوشته حاضر تلاش مي شود تا با بررسي ابعاد مختلف مراسم قمه زني راهکارهايي جهت تخفيف حجم و گستردگي اين پديده ارائه شود .
سازمان تبلیغات اسلامی
پاسخ به شبهه ۱۳
به گزارش سرویس مانیتورینگ خبرگزاری رسا، محمد انصاری کارشناس شبکه وهابی وصال حق با پخش کلیپهایی در برنامه«آن روی سکه» مدعی شد که اگر هزاران صحابی در واقعه غدیر حضور داشته و سخنان پیامبر(ص) را شنیدهاند، پس چرا هیچکدام از آنان نسبت به حدیث غدیر به خلیفه اول تذکر ندادند و به او نگفتند که چرا خلافت علی(ع) را غصب میکنی؟ پس نتیجه میگیریم شیعه راجع به این اتفاق دروغ میگوید.
در اصل ماجرای غدیر هیچ جایی برای تشکیک نیست، زیرا راویان زیادی چه از شیعه و چه از اهل سنّت این واقعه را به طور متواتر نقل کردهاند، اما درباره اینکه چرا اصحاب هیچ یک متذکر این بیعت و این رخداد مهم به غاصبین حق امام علی(ع) نشدند، باید به دو نکته مهم توجه کافی کرد.
پس از اثبات وقوع اصل غدیر و اعلان عمومی خلافتِ بلا فصلِ حضرت ابوالحسن المرتضی(ع)، نمیتوان به خاطر علاقه به اصحاب و یا بعضی از خلفاء، ایراد گرفت که چرا آنان این واقعه مهم را کتمان کردهاند، زیرا با وجود اثبات غدیر، کتمان کنندگان آن هرکس که بودهاند مشمول آیات کتمان حق شده و معصیت کردهاند و نمیتوان گفت که آنان در زمان پیامبر اکرم(ص)چه مجاهدتهایی که نکرده و چه اموالی را در راه خدا خرج نکرده و چه جانهایی که فدا نکرده اند. زیرا که خدای متعال افراد زیادی را در قرآن کریم نام میبرد که مدت مدیدی از عمرشان را به عبادت و صلاح گذرانده اند ولی در نهایت به کفر از دنیا رفتهاند.
به عنوان مثال به داستان بلعم باعورا که در«سوره اعراف، آیات 175 تا 177» بدان اشاره شده است، رجوع کرده تا حکم کنید که ملاک، حال کنونی افراد است نه گذشته ایشان و در حقیقت اشکالی که شیعه به اصحاب میگیرد همین است که با وجود نقل متواتر حدیث غدیر چرا آنان به این حدیث مهم عمل نکرده و در مقابل ظلم سکوت پیشه کردهاند.
عده زیادی از اصحاب خاص رسول اکرم(ص)که درباره ایشان فضایل زیادی ذکر شده است به ماجرای سقیفه اعتراض کرده و غیر از یادآوری حدیث غدیر و دیگر نصوص وارده درباره خلافت حضرت علی بن ابیطالب(ع)، تا حد توان از بیعت با خلفاء خودداری کردهاند و این در منابع معتبر اهل سنّت مانند«الامامه و السیاسه،ص8 الی 12»، «شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی،ج 2، ص56»، «تاریخ طبری،جلد 2، ص 198»و منابع دیگر موجود است.
همچنین ابن مغازلی از اعلام اهل سنّت که در قرن پنجم میزیسته در کتاب«مناقب،ح155، ص112» آورده است که حضرت علی(ع) در روز شورا به جمعی که حاضر بودند فرمودند: امروز با چیزی به شما اقامه حجّت میکنم که هیچ عرب و عجمی از شما نتواند آن را تغییر دهد و سپس یکی یکی فضائل خویش را شمردند تا رسید به اینجا که فرمودند« شما را به خدا قسم آیا در بین شما کسی جز من هست که پیامبر(ص) درباره او فرموده باشند«هر کس من مولای اویم پس علی(ع) مولای اوست، خدایا هر کس را که دوست دار علی(ع) است دوست بدار و با دشمن او دشمن باش، این را هر کس که اینجاست به کسانی که غایبند برساند؟» همگی گفتند که نه، جز تو کسی به چنین افتخاری نرسیده است.
همانطور که در«احتجاج طبرسی، 1/167» آمده است، پس از انکار خلافت اولی و رد ادعای او و احتجاج بر فضیلت خویش، مردی از انصار به ایشان عرض کرد: « اگر انصار این سخنان را قبل از اینکه با ابابکر بیعت کنند از شما شنیده بودند حتی دو نفر درباره شما اختلاف نمیکردند (او در پی توجیه عملکرد خویش بود)»، با این حال امام علی(ع) جواب او را دادند و فرمودند: « باور نمیکنم که رسول خدا(ص) در روز غدیر برای کسی عذر و بهانه و حرفی باقی گذاشته باشد، پس شما را به خداوند قسم که هر کس در روز غدیر حضور داشته و این سخن رسول خدا(ص) را که فرمود«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» را شنیده از جایش برخیزد.
زید بن ارقم میگوید: از میان ایشان 12 نفر برخاستند که همه از بدریّون بوده و همگی بر این مطلب گواهی دادند، من نیز این حدیث را از پیامبر(ص) شنیده بودم ولی آن روز کتمان کردم و به همین جهت به نفرین علی(ع) دو چشمم نابینا شد.
در نهایت، خلیفه دوم از خوف تمایل مردم به حضرت علی(ع) مجلس را منحل و با بد دهنی به امام متقین و یعسوب دین علی بن ابیطالب(ع) جلسه را پایان داد.
درحدیثی طولانی محمودبن لبید در«عوالم المعارف، 1/228 به نقل از کتاب فاطمه الزهرا(س) بهجه قلب المصطفی(ص)/ 281» میگوید که از حضرت زهرا(س) پرسیدم«آیا پیامبر(ص) قبل از رحلت خویش نصّی بر امامت علی(ع) فرمودهاند؟»،حضرت فرمودند«مایه تعجب است آیا روز غدیرخم را فراموش کردهاید؟».
کسی ایراد نگیرد که چگونه مردم از کنار این واقعه مهم با بیتوجهی گذشته و گویا آن را فراموش کردهاند؟ زیرا چیزهای مهمتر از آن را نیز به باد فراموشی داده و میدهند.
همچنانکه در«سوره حشر/19» آمده است: «ولا تکونوا کالذین نسوالله فانسیهم انفسهم؛ فراموشی خدا و خویشتن»و در سوره «نمل/ 80» داریم:«إنک لاتسمع الموتی؛و گویا حقیقتاًایشان مردگانی بودند که».
مطلبی دیگر در«الخصال، 1/173 به نقل از کتاب فاطمه الزهرا(ص) بهجه قلب المصطفی(ص)/ 300» آمده است: زمانی که فدک را از سیده نساء عالمیان غصب کردند حضرت فاطمه طاهره(س) خطبهای فرمودند که در نهایت، انصار به سخن در آمده و گفتند:ای دختر محمد(ص) اگر ما این کلام را پیش از اینکه با ابابکر بیعت کنیم از شما شنیده بودیم هیچ کس را برعلی(ع) مقدم نمیانداختیم و به دیگری میل پیدا نمیکردیم، فقالت«و هل ترک ابی یوم غدیر خم لاحدٍ عذراً؛ آیا پدرم برای کسی در روز غدیر خم عذری باقی گذاشت؟».
باز در«احتجاج طبرسی 1/187» آمده است: در روزی که عمر به همراه عدهای به خانه حضرت فاطمه طاهره(س) حمله کرده و قصد سوزاندن آن را داشتند حضرت صدیقه اطهر(س) به پشت درآمده و فرمودند« گویا شما هیچ اطلاعی از فرمایش پیامبر(ص) در روز غدیر خم نداشتید به خدا قسم پیامبر اکرم(ص)در همان روز آن چنان امر ولایت را برای علی(ع) محکم ساخت که جای هیچ طمع و امیدی برای شما باقی نگذاشت ولی شما آن را رعایت نکرده و هر رابطهای را با پیامبرتان قطع کردید، البته خداوند متعال میان ما و شما حکم خواهد فرمود.»
لازم به ذکر است در«احتجاج طبرسی 1/184» و «بحارالانوار 28/189» راجع به اصحاب راستین رسول خدا(ص) داریم که ابان بن تغلب به امام صادق(ع) عرض کرد: آیا در بین اصحاب رسول خدا(ص) کسی درباره غصب مقام خلافت و جانشینی رسول اکرم(ص)با ابابکر مخالفت کرد؟حضرت فرمودند«آری، 12نفر از صحابه با او مخالفت کردند، از مهاجرین، خالد بن سعید بن العاص که اُموی بود، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، عمار بن یاسر و بریده اسلمی و از انصار، ابو الهیثم بن تیّهان، سهل و عثمان پسران حنیف، خزیمه بن ثابت ذوالشهادتین، ابیّ بن کعب و ابو ایّوب انصاری، آنان در نظر داشتند که ابابکر را از منبر رسول خدا(ص) پائین بیاورند ولی پس از مشورت با امام علی بن ابیطالب(ع) تصمیم به تذکر به ابابکر نسبت به حق مسلّم حضرت امام علی(ع) گرفته و در آن روز که روز جمعه بود به دور منبر جمع شده و یکی یکی به ایراد سخن پرداختند.
به عنوان نمونه به خلاصه کلام چند نفر از آنها اشاره میکنیم: خالد بن سعیدپس از انذار ابابکر، این سخن پیامبر اکرم(ص) را بیان کرد که حضرت فرمودند«همانا پس از من امیر و خلیفه شما علی ابن ابیطالب(ع) است، پروردگارم مرا به این سفارش کرده است».
سلمان فارسی بلند شده و با زبان فارسی گفت: «کردید و نکردید و ندانید که چه کردید» و سپس ادامه داد:«ای ابابکر هنگام پیشامدهای مجهول به چه کسی تکیه خواهی کرد و چون از جواب پرسش درمانده شوی به که پناه میبری و در تقدم بر کسی که از تو داناتر و به پیامبر(ص) نزدیکتر و به تأویل قرآن و سنّت پیامبر عالمتر است چه عذر و بهانهای داری؟».
ابوذر غفاری نیز گفت: همه شما میدانید که رسول خدا(ص) فرمودند«خلافت پس از من از آن علی بن ابیطالب(ع) و پس از او متعلق به دو فرزند او حسن(ع)و حسین(ع)و سپس به فرزندان پاک و طاهر نسل من خواهد رسید».
همچنین یار روشنگر امیرمؤمنان عمار بن یاسر گفت:ای گروه مسلمانان اگر میدانید که هیچ والّا بدانید که اهل بیت پیامبر(ص) به کار خلافت سزاوارترند خصوصاً علی(ع) که از همه به پیامبر(ص) نزدیکتر و ولیّ و سرپرست شماست.
امام صادق (ع) فرمودند: پس ابابکر که جوابی نداشت گفت«سرپرست شما شدم در حالی که بهترین شما نبودم، مرا رها کنید، مرا رها کنید».
عمر نیز با کلامی تند ابابکر را از منبر پایین آورده و تا سه روز هیچکدام به مسجد نیامدند تا اینکه عمر و خالد بن ولید و سالم مولی خدیفه و معاذبن جبل همراه چند هزار نفر با شمشیرهای برهنه ابابکر را به مسجد آورده و عمر رو به اصحاب حقیقی رسول خدا(ص) کرده و گفت: ای یاران علی(ع) اگرکسی از شما مانند روز گذشته حرفی بزند سرش را از تن جدا خواهیم کرد.
همچنین ابی بن کعب در دفاع از مقام خلافت حقه حضرت اسدالله علی بن ابیطالب(ع) و رد غاصبین در میان خطبه ابابکر قیام کرده و شروع به صحبت کرد و این جملات خلاصه دفاع ابی بن کعب است:ای گروه مهاجرین و انصار آیا فراموش کردهاید و یا خود را به نسیان زدهاید آیا نمیدانید رسول خدا(ص) علی(ع) را به عنوان جانشین برای ما قرار دادند و فرمودند: «هر کس که من مولای اویم پس علی(ع) مولای اوست و هر که من پیامبر اویم علی(ع) امیر اوست» و در ادامه فرمودند: «ای علی(ع) تو برای من چون هارون برای موسی هستی، اطاعت از تو بر همه بعد از من واجب است همان طور که اطاعت از من در حیاتم واجب است»، همچنین فرمودند: «شما را نسبت به اهل بیتم(ع) سفارش خیر میکنم، از ایشان جلو نیفتید و ایشان را امیر کرده و به رایشان امیر نشوید» و در پایان فرمودند: «کهای علی تو هدایت کننده گمراهانی».
از این احادیث به جز اینکه متوجه اعتراض عدهای از اصحاب راستین رسول اکرم(ص) نسبت به دستگاه خلافت میشویم این نکته را نیز به خوبی درمی یابیم که آنان نه تنها حدیث غدیر را برای خلفاء و دیگر اصحاب متذکر شدهاند بلکه از احادیث و روایات گوناگون در صدد راست کردن کجی صدر اسلام و به هدایت در آوردن گمراهی عظیم اصحاب، استفاده کردهاند و بی تردید آنان اصحاب حقیقی پیامبر اکرم(ص) بودند که در شأنشان این آیه از سوره مبارکه«فتح /29» نازل شده است:«محمد رسول الله والذین آمنوا معه اشداء علی الکفار رحماء بینهام» و درباره آنان این آیه از سوره مبارکه«اعراف/157» است:«الذین یتّبعون الرسول النبی الایمی» و به آنان باید بر طبق آیه سوره مبارکه«حشر/10» دعا کرد و گفت: «ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان»آنان تلاش خویش را در هدایت جامعه به عمل آوردند ولیکن سودی به حال مردم غفلت زده و دل مرده نبخشید./9161/ت302/ن
امام هادی(ع):کسیکه قبر عبد العظیم در ری را زیارت کند مانند کسی است که جدم حسین(ع) را در کربلا زیارت کند.