پاسخ به شبهات 2
3-امام علی بعد ازوفات فاطمه با چندزن ازدواج نمود واز آنها صاحب چند فرزند شدعبارتنداز :عباس بن علی بن ابی طالب،عبدالله بن علی بن ابی طالب،جعفربن علی بن ابی طالب،عثمان بن علی بن ابی طالب.
ما دراین فرزندان امام ،ام البنین بنت حزام بن دارم است وهم چنین امام علی با لیلی بنت مسعودالدارمیه ازدواج کردوازاو صاحب فرزندانی شدبه نام های عبیدالله بن علی بن ابی طالب وابوبکر بن علی ابن ابی طالب وهم چنین یحیی بن علی بن ابی طالب ،محمداصغربن علی بن ابی طالب ،عون بن علی بن ابی طالب ،فرزندان او هستندکه مادرشان اسمابنت عمیس است وهم چنین رقیه بنت علی بن ابی طالب وعمربن علی بن ابی طالب که درسی وپنج سالکی وفات یافت فرزندان اوهستندومادرشان ام حبیب بنت ربیعه است وهم چنین با (ام مسعودبنت عروه بن مسعودثقفی ازدواج کردواز او صاحب فرزندانی شدبه نام های :ام الحسن بنت علی بن ابی طالب رمله الکبری بنت علی بن ابی طالب سوال اینجاست که آیا پدری حاضر است فرزندش رابه نام سرسخت ترین دشمن خود نامگذاری کند؟آن هم درصورتی که پدرعلی بن ابی طالب باشد پس چگونه علی اسم کسانی را برفرزندانش می گذاردکه شما می گوییدآنها سرسخت ترین دشمن بوده اند ؟!وآیا انسان عاقلی اسم دشمنانش را بردوستانش می گذارد؟وآیا می دانید که علی اولین قریشی بود که اسم فرزندانش را ابوبکر وعمر وعثمان نامید ؟
4-صاحب کتاب نهج البلاغه -کتاب معتبرشیعه-روایت می کندکه علی از پذیرفتن خلافت کناره گیری کردوگفت :(دعونی والتمسواغیری)(مرارها کنیدوکسی دیگرغیرازمن را بجویید)واین برباطل بودن مذهب شیعه دلالت می کندچون شما شیعه ها می گوییدکه علی ازسوی خدابه خلافت وامامت منصوب گردیده است وخلیفه شدن او فریضه ای بوده است که به گفته شما اوبکربه خاطرغصب این حق اوموردبازخواست قرارمی گیردپس اگرچنین است چگونه از پذیرفتن آن ابا می ورزید؟
پاسخ شبهه۴ (شمیم شیعه)
جواب اول: اين اسامي در آن زمان رايج بوده است
دهها و صدها نفر در ميان صحابه پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) بودند که ابوبكر، عمر و عثمان نام داشتند. ابن حجر در الإصابة، جلد4، صفحه483، 21 نفر از صحابه را نام ميبرد كه به نام عمر بودند. شايد امير المومنين (عليه السلام) به خاطر علاقه خود به يكي از اين 21 صحابه، نام فرزند خود را عمر گذاشته است.از كجا ميگوييد كه به خاطر علاقهاش به عمر بن خطاب بوده است؟ همانطور كه امير المومنين (عليه السلام) در رابطه با عثمان فرمود:
إنما سميته باسم أخي عثمان بن مظعون.
به خاطر علاقهاي كه به برادرم عثمان بن مظعون داشتم، اسم پسرم را عثمان گذاشتم.
مقاتل الطالبيين لأبو الفرج الأصفهانى، ص55
نام 26 نفر از صحابه، عثمان و تعدادي هم نامشان ابوبکر بود. اين اسامي، اسامي رايج در آن زمان بود و فقط اسم خليفه اول، ابوبکر و خليفه دوم، عمر و خليفه سوم، عثمان نبود. مثلا در زمان رژيم گذشته كه نام شاه، محمدرضا بود، اگر کسي نام فرزندش را محمدرضا ميگذاشت، ميگفتند ايشان شاهدوست است است و به خاطر علاقهاش به شاهنشاه نام پسرش را محمدرضا گذاشته است؟ يا به اين خاطر است كه نام رايج در آن عصر بود؟
جواب دوم: ابوبکر، كنيه است، نه اسم
نام واقعي ابوبکر، فرزند امير المومنين (عليه السلام)، محمد اصغر بود و با برادر بزرگوارش سيد الشهداء در كربلاء به شهادت رسيد. معمولا كنيهها را بعد از بزرگ شدن يا صاحب فرزند شدن ميگذاشتند. مثلا به رسول اکرم (صلى الله عليه و آله)، بعد از آنكه با حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) ازدواج كرد و فرزندي به نام قاسم به دنيا آوردند، كنيه رسول اکرم (صلى الله عليه و آله) را ابو القاسم ميگفتند. شايد محمد اصغر، نام پسرش را بكر گذاشته بود و به خاطر همين، كنيهاش را ابوبکر گذاشتند. معمولا كنيهها را ديگران روي فرد ميگذارند، نه پدر و مادر.
بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج42، ص74
جواب سوم: غالب نامها توسط مادر انتخاب ميشود، نه پدرها.
لذا آقا امير المؤمنين (ع) ميفرمايند:
أنا الذي سمتني أمي حيدرة.
مادرم مرا حيدر نام نهاده است.
صحيح مسلم، ج5، ص195
امام حسين (عليه السلام) به حرّ بن يزيد رياحي در كربلاء ميفرمايد:
حقا كه مادرت تو را حرّ ناميده و تو حرّي!
غالباً اين اسامي توسط مادران انتخاب ميشود، نه از توسط پدران.
جواب چهارم: خليفه دوم، نام فرزند حضرت علي (عليه السلام) را عمر گذاشت
در کتابهاي اهل سنت آمده است كه در زمان خلافت خليفه دوم، خداوند، پسري به امير المومنين (عليه السلام) عطاء فرمود و خليفه دوم گفت:
بگذار اسم اين بچه را من انتخاب كنم و اسم آن را عمر گذاشت.
بلاذري ميگويد:
و کان عمر بن الخطاب سمي عمر بن علي باسمه.
عمر، نام پسر علي را عمر گذاشت.
أنساب الأشراف بلاذري، ج2، ص413 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج4، ص134 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج7، ص427
اين را هم بدانيد كه در دوران خلافت خليفه دوم، به خاطر اخلاق تندي كه خليفه دوم داشت، صحابه در فشار و عذاب بودند. فشارهايي كه توسط خود خليفه دوم بر صحابه آورد، صحابه به ستوه آمدند. در صحيح مسلم آمده است:
أبي بن كعب به خليفه دوم ميگويد:
يا ابن الخطاب! فلا تكونن عذابا على أصحاب رسول الله صلى الله عليه و آله.
اي پسر خطاب! براي اصحاب رسول الله (صلى الله عليه و آله)، مايه عذاب نباش.
صحيح مسلم، ج6، ص180
خود إبنتيميه حراني ميگويد:
در روايت صحيح آمده است كه صحابه به خليفه اول اعتراض كردند كه جرا عمر را خليفه كرده است.
وقتي با اين شرايط، عمر به حضرت علي (عليه السلام) ميگويد نام بچهات را من انتخاب كنم، حضرت علي (عليه السلام) چه بگويد؟ اگر بگويد نه؟ مفسده و اختلاف درست ميشود. امير المومنين (عليه السلام) هم مبنايش اين بود كه در آن دوره، هيچ اختلافي با هيئت حاكمه نداشته باشد.
جواب پنجم: اسم يزيد در ميان اصحاب ائمه (عليهم السلام)
در رابطه با اينكه يزيد، نام كثيف و رذل و نحسي است، شكي نيست و شيعه با شنيدن اسم يزيد، نهايت تنفر خود را اعلام ميكند. شايد در دنيا، اسم يزيد براي شيعه از اسم شيطان، هزاران بار بدتر و زشتتر باشد. در ميان اصحاب ائمه (عليهم السلام)، افرادي بودند كه نامشان يزيد بود. آيا اينها به يزيد بن معاويه علاقه داشتند؟ خير. در آن زمان، اين اسم، جزء اسامي رايج بود. مانند:
يزيد بن حاتم از أصحاب السجاد (عليه السلام).
يزيد الشعر، يزيد بن خليفة، يزيد بن خليل، يزيد بن عمر بن طلحة، يزيد بن فرقد و يزيد مولى الحكم از أصحاب امام صادق (عليه السلام).
يزيد بن عبد الملك، يزيد الصائغ و يزيد الكناسي از أصحاب امام باقر (عليه السلام).
المعين على معجم رجال الحديث، 537
حتى در ميان أصحاب امام صادق (عليه السلام) صحابهاي با نام شمر بن يزيد است.
المعين على معجم رجال الحديث، 224
در آن زمان، اين اسامي، قبحي نداشت و بر اثر گذر زمان، در ميان شيعه رواج پيدا كرد كه از اين اسامي تنفر پيدا كنند و براي فرزندان خود انتخاب نكنند.
پاسخ شبهه ۵ (اسلام کوئست)
پاسخ اجمالی
این که منصب امامت و ولایت علی (ع) از جانب خدا است و خدا او را برای این مقام برگزیده است، با دلایل متقن و استوار اثبات شده است. اما در مورد معنای این کلام امیرالمؤمنین (ع) که فرمود: «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید». باید متذکر شویم که هر چند مشروعیت امامت از طریق نصب الاهی تعیین می شود، اما فعلیت و مقبولیت آن مشروط به بیعت و اقبال و پذیرش مردم است. امام (ع) در این خطبه (که شما فقط بخش کوتاهی از قسمت اول آن را نقل کردید) اشاره می کنند که شرایط فعلیت و مقبولیت هنوز کامل نشده است و موانعی وجود دارد، و با بیان مطالبی می خواهند بدین وسیله حجت را بر مردم تمام کنند، موانع را بر طرف نمایند تا آمادگی کامل مردمی محقق شود و عذر و بهانه ای برای مخالفان باقی نماند.
چرا که حضرت در جمله بعدی فرمود: « زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهرهای گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند. چهر ه افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته مانده است. آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آن چه می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و نکوهش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم».
الهی بودن منصب امامت
شیعیان معتقدند امامت یک مقام دینی است و تابع تشریع و نصب الهی است نه یک سلطنت دنیوی و تابع عوامل اجتماعی.
مورخان و سیره نگاران مسلمان نوشته اند: رسول خدا (ص) هنگامی که به سراغ قبیله «بنی عامر بن صعصعه» رفتند تا آنان را به دین خدا فراخوانند، و از آنان بخواهند تا ایشان را در اجرای رسالت شان یاری دهند؛ یکی از افراد آن قبیله به نام «بیحرة بن فراس» در پاسخ پیامبر (ص) گفت: «اگر ما از تو پیروی کنیم و خدا تو را بر مخالفانت پیروز گرداند، آیا امر خلافت را پس از خود به ما واگذار می کنی؟
پیامبر (ص) در پاسخ او فرمود: «الأمر لله یضعه حیث یشاء». [1]
امر خلافت در دست خداست (نه در اختیار من) و هر جا که بخواهد آن را قرار خواهد داد.
سخن رسول خدا به صراحت نشان می دهد که جانشینی پیامبر (ص) منصبی الاهی و از حقوق خدا و رسول است، نه از حقوق مردم. بنابراین شخص پیامبر(ص) نیز نقش استقلالی در تعیین جانشین خود نداشته، بلکه آن را به امر الاهی انجام داده است. و در واقع حکمت ختم نبوت با نصب امام معصوم ارتباط دارد و با وجود چنین امامی است که مصالح جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر (ص) تأمین می شود. [2]
در این مجال فرصت کافی برای اثبات کامل این امر نیست ولی به طور اجمال به آن اشاره می شود و تفصیل آن در کتاب هایی همچون الغدیر اثر علامه امینی، و المراجعات اثر علامه سید شرف الدین وجود دارد.
اکنون به آیاتی از قرآن که دلالت بر الاهی بودن این منصب و انتصاب علی (ع) به فرمان پروردگار دارد اشاره می کنیم:
1. «الیوم اکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» امروز من دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد. [3]
افزون بر دانشمندان و مفسران شیعه، شماری از محدثان و مفسران اهل سنت نیز از طریق شماری از صحابه از پیامبر (ص) احادیثی نقل کرده اند که نشان می دهد آیه مورد نظر در روز غدیر خم، و پس از اعلان ولایت علی (ع) توسط رسول خدا (ص) نازل شده است.
خطیب بغدادی با سند صحیح از صحابی پیامبر (ص) ابوهریره نقل کرده است که گفت: «هر کس روز هیجدهم ذی حجة را روزه بدارد برای او شصت ماه روزه نوشته می شود. و آن، روز غدیر خم است؛ هنگامی که پیامبر (ص) دست علی بن ابیطالب (ع) را گرفت و فرمود: «أ لست ولی المؤمنین؟» قالوا بلی یا رسول الله. قال: «من کنت مولاه فعلی مولاه» فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک یا ابن ابی طالب أصحبت مولای و مولا کل مسلم، فانزل الله «الیوم اکملت لکم دینکم...». [4]
آیا من پیشوا و سرپرست مؤمنان نیستم؟ گفتند: آری ای رسول خدا. پیامبر (ص) فرمود: هر کس من مولای او هستم، علی هم مولای اوست. به دنبال آن، عمر بن خطاب گفت: خوشا به حالت ای فرزند ابو طالب که مولای من و مولای همه مسلمانان شدی. بلافاصله خداوند این آیه را نازل کرد (الیوم اکملت لکم دینکم...).
حدیث فوق را حاکم حسکانی حنفی، ابن عساکر دمشقی، خوارزمی، ابن مغازلی، سبط ابن جوزی حنفی، ابراهیم بن محمد جوینی نیز نقل کرده اند. [5]
از صحابی دیگر پیامبر (ص) ابو سعید خدری نیز حدیث صحیحی با مضمون فوق نقل شده است. وی می گوید:
پیامبر مردم را به (ولایت) علی (ع) فراخواند و بازوی او را گرفت و بالا برد. هنوز متفرق نشده بودند که این آیه نازل شد "الیوم اکملت لکم دینکم..." به دنبال آن، رسول خدا فرمود: الله اکبر بر کامل شدن دین و تمام شدن نعمت، و خوشنودی پروردگار، به رسالت من و ولایت علی پس از من. [6]
چنان که دیدیم، حدیث ابوهریره و ابو سعید خدری صراحت داشت در این که آیه اکمال دین در غدیر خم و درباره امامت و ولایت علی (ع) نازل شده است.
2. «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فإن لم تفعل فما بلغت رسالته» ای پیامبر آن چه از جانب خدایت بر تو نازل گشته ابلاغ کن و اگر نکنی پس رسالت خدا را ابلاغ نکرده ای. [7]
در مورد این آیه نیز شیعه و اهل سنت روایاتی نقل نمودند که در روز غدیر و در مورد ولایت علی (ع) نازل شده است. [8]
3. «إنما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» سرپرست و ولی شما تنها خدا و پیامبر او و مؤمنینی هستند که نماز می خوانند و در حال رکوع، زکات می دهند. [9]
بر طبق روایت صحیح از شیعه، این آیه نیز در شأن حضرت علی (ع) است و اهل سنت نیز روایات زیادی در این مورد نقل کرده و این شأن نزول را پذیرفته اند. [10] به ویژه آنکه کلمه «ولی» را در آیه فوق، کسی نمی تواند به معنای دوست و یاور بگیرد؛ چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان که در حال رکوع انفاق می کنند.
با توجه به این آیات کریمه و ضمیمه کردن آن ها به حدیث متواتر پیامبر(ص) «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»، به روشنی می توان دریافت که مقام امامت و جانشینی پیامبر مقامی الاهی است و باید توسط خدا منصوب شود؛ نه این که فقط جنبه حکومت ظاهری دنیوی داشته باشد. [11]
معنای کلام امیرالمؤمنین «دعونی و التمسوا غیری»
در مورد معنای این کلام امیرالمؤمنین(ع) که «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید» باید متذکر شویم که هر چند مشروعیت امامت از طریق نصب الاهی تعیین می شود اما فعلیت و مقبولیت آن منوط به بیعت و اقبال و پذیرش مردم است. امام (ع) در این خطبه (که شما فقط بخش کوتاهی از قسمت اول آن را نقل کردید) اشاره می کنند که شرایط فعلیت و مقبولیت هنوز کامل نشده است و موانعی وجود دارد، و با بیان مطالبی می خواهند بدین وسیله حجت را بر مردم تمام کنند، موانع را بر طرف نمایند تا آمادگی کامل مردمی محقق شود و عذر و بهانه ای برای مخالفان وجود نداشته باشد.
چرا که حضرت در جمله بعدی فرمود: « زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است و چهرهای گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند. چهر ه افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته ماند. آگاه باشید اگر دعوت شما را بپذیرم بر اساس آن چه می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن و نکوهش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم» [12] .
ابن ابی الحدید (از علمای اهل سنت) در شرح نهج البلاغه گفته است: امامیه در مورد این جمله گفته اند: کسانی که آمده بودند با علی بیعت کنند همان کسانی بوده اند که با خلفای قبلی بیعت کرده بودند و عثمان آنها را از حقوق و عطایا بهره مند نکرده بود چون بنی امیه اموال را در زمان عثمان از بین برده بودند. پس بعد از قتل عثمان به علی(ع) گفتند ما با تو بیعت می کنیم به شرط این که تو سیره ابوبکر و عمر را در میان ما اجرا کنی چون آنها مال را برای خود و خاندان خود نمی خواستند. لذا از علی خواستند تا با او بیعت کنند به شرط این که او بیت المال را همانند ابوبکر و عمر میان آنان تقسیم کند. و علی نپذیرفت و از آنان خواست با کس دیگری که سیره آن دو را اجرا می کند بیعت کنند. [13]
ابن ابی الحدید در جای دیگری از شرح خود از قول امامیه می گوید: علی در اینجا صلاحیت خود را برای این منصب انکار نکرده است، لکن از فتنه کراهت داشته ولی ابوبکر در جایی گفته است من بهترین و سزاوارترین شما برای این منصب نیستم. [14]
علامه مجلسی نیز در مورد قول حضرت امیر چنین فرموده است: کسی که در جزء جزء این کلام تأمل کند به روشنی در می یابد که معنای این کلام چیست. چون حضرت در جمله بعدی فرمودند: «امری در پیش است که دل ها در برابر آن نمی ایستد و راه ناشناس می شود.» پس سبب نپذیرفتن حضرت وجود مانع است نه این که ایشان برای امامت منصوب نشده اند یا سزاوار این مقام نیستند. [15]
ایشان در توضیح این روایت می گوید: کسانی مخاطب این کلام هستند که به طمع این که حضرت علی(ع) آنها را در عطایا و شرف و مقام ترجیح دهد، از حضرت در خواست قبول حکومت می کردند؛ و برای همین بود که طلحه و زبیر در روز دوم، بیعت خود را شکستند و حضرت را به دلیل این که با همه به مساوات رفتار می کرد سرزنش کردند و همچنین عبدالله بن عمر و سعید بن العاص و مروان و امثال آنها آن چه که میانشان تقسیم شد نپذیرفتند. و حضرت در پاسخ این افراد بود که فرمود: مرا رها کنید و از کس دیگری درخواست نمایید چون می خواست حجت را بر آنها تمام کند و به آنها اعلام کرد در آینده با اموری روبرو خواهند شد گوناگون و رنگارنگ که نمی توانند بر آنها صبر کنند و اعلام کرد که بعد از بیعت پاسخ طمع های آنان را نخواهد داد و به هیچ سرزنش کننده ای توجه نخواهد کرد. [16]
افزون بر مباحث گذشته، نکته دیگری که نظر شیعه امامیه را تأیید می کند سخنانی است که از امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه نقل شده است. حضرت در این سخنان تصریح کرده اند که خلافت حق ایشان است. نمونه هایی از سخنان مورد نظر چنین است:
کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر (ص) اساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندند؛ زیرا ویژگی های حق ولایت به آنها اختصاص دارد، و وصیت پیامبر (ص) نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت، به آنها تعلق دارد، هم اکنون (که خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد. [17]
امام (ع) در سخن فوق تصریح کرده اند که خلافت حق ایشان می باشد، اما تاکنون در غیر جایگاه خود قرار داشته، و اکنون که خلافت را به ایشان سپرده اند، حق به جایگاه خویش بازگشته است.
در جای دیگری از نهج البلاغه آمده است:
(در روز شوری) یکی گفت: فرزند ابوطالب تو بر خلافت حریص می باشی، در پاسخ او گفتم: به خدا سوگند! شما با این که از پیامبر اسلام دورترید، حریص تر می باشید.، همانا من تنها حق خود را مطالبه می کنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینه ام زدید [18] .
در فراز دیگری از خطبه فوق آمده است:
بار خدایا، از قریش و از تمامی آنها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت می کنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند، و در نادیده گرفتن حقم، مسئله خلافت که تنها از آن من بود، با یکدیگر متحد شدند. [19]
موارد فوق، و موارد دیگری از این دست که در نهج البلاغه و یا دیگر منابع دست اول امت اسلامی ثبت شده، به وضوح نشان می دهد که علی (ع) خلافت را حق مسلم خود می دانسته اند، این که شیعه خلافت را حق مسلم علی (ع) می داند، این اعتقادی است که آن را از کتاب خدا و سنت متواتر پیامبر (ص) و سخنان خود علی (ع) گرفته است. و اما کراهت داشتن امام از پذیرش خلافت پس از عثمان، دارای دلایل خاصی است که پیشتر به مواردی از آن اشاره شد.
[1] سیره ابن هشام، ج 2، ص 66؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج 3، ص 139 – 140؛ کتاب الثقات، ابن حبان، ج 1، ص 89 – 90؛ سیره حلبیه، علی بن برهان الدین حلبی، ج 2، ص 3؛ حیات الصحابه، محمد یوسف کاندهلوی، ج 1، ص 69.
[2] محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 2، ص 304 و 303 (با اندکی دخل و تصرف).
[3] مائده، 3.
[4] تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 8، ص 290. قابل ذکر است خطیب بغدادی حدیث فوق را با دو سند صحیح نقل کرده است.
[5] شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج 1، ص 200؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج 42، ص 233 و 234 و 237؛ مناقب خوارزمی، ص 135؛ مناقب ابن مغازلی، ص 19؛ تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، ص 36؛ فرائد السمطین، جوینی، ج 1، ص 72.
[6] شواهد التنزیل، ج 1، ص 200؛ مناقب خوارزمی، ص 135؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 72؛ محاسن التأویل، القاسمی، ج 6، ص 4 و 50.
[7] مائده، 67.
[8] الکافی، ج 1، ص 289، حدیث 4، الدرالمنثور، ج 2، ص 298، شواهد التنزیل، ج 1، ص 249.
[9] مائده، 55.
[10] شواهد التنزیل، ج 1، ص 209 و محمود زمخشری، الکشاف، ج 1، ص 649 و سیوطی، الدرالمنثور، ج 2، ص 293 و الکافی، ج 1، ص 289، حدیث 4.
برای اطلاع بیشتر نک: نمایه های: اثبات امامت امام علی از قرآن، سؤال 321 (سایت: 2707)، شیعه و خلافت و جانشینی بعد از پیامبر، سؤال 1273 (سایت: ) ، مشخصات و ویژگیهای شیعه، سؤال 287 (سایت: 2483).
[13] عبدالحمید ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 34.
[14] شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج 1، ص 170.
[15] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 32، ص 38.
[16] همان، ص 36.
[17] لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ ص مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا یُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِیءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یُلْحَقُ التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَایَةِ وَ فِیهِمُ الْوَصِیَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ الآْنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ؛ نهج البلاغه، خطبه 2.
[18] وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِی وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَیْنِی وَ بَیْنَه؛ نهج البلاغه، خطبه 172.
[19] همان.
امام هادی(ع):کسیکه قبر عبد العظیم در ری را زیارت کند مانند کسی است که جدم حسین(ع) را در کربلا زیارت کند.