شهادت امام باقر ع و مسلمیه شاه عبدالعظیم(ع)
وصیت برجسته امام باقر (ع)
گفتاری از آیت الله جوادی آملی به مناسبت شهادت پنجمین ستاره تابناک آسمان ولایت
وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: عقائد و اخلاق و اعمالی که دارید؛ قبل از اینکه استخاره کنید، تفسیر کنید. ما گاهی بین دو تا کار مُخیّر یا مردّدیم. نمیدانیم کدام حق است، کدام باطل؛ کدام خیر است، کدام شرّ؛ کدام حَسن است، کدام قبیح؛ کدام سعادت بار است، کدام شقاوت آور. فرمود: شما عقائدتان، اوصاف تان، اخلاق تان، اعمال تان، اقوال تان را چه آنهائی که متعارض دارد، چه آنهائی که متعارض ندارد؛ همه این امور را بر قرآن کریم عرضه کنید؛ اهل تفسیر باشید، نه استخاره!
خیلی به ما دستور «استخاره» ندادند. استخاره کردن دو قسم است؛ یک دعای مخصوص استخاره است که آن واقعاً اوّل و آخرش نور است و در دعای سیوسوم صحیفه سجادیه هست. هر کسی تصمیم گرفت یک کاری را انجام بدهد ولو به حسب ظاهر خیر است اما خیرش را از خدا بخواهد، همین طور وارد کار نشود! این یک دستور اکید اسلامی است و جزء سنن ماست و بسیار کار خوبی است. این دعای استخاره، یعنی طَلَبُ الخِیر. یعنی خدایا! من این کار را حالا فکر کردم، دیدم که به حسب ظاهر مصلحت است؛ دارم انجام می دهم. من که از عواقبش خبر ندارم، از همراهانش خبر ندارم؛ تو خیر مرا در این کار قرار بده. این استخاره، یعنی طَلَبُ الخِیر.
امّا آن استخاره که انسان قبل از اینکه فکر بکند، قبل از اینکه مشورت بکند، قبل از اینکه ارزیابی بکند؛ فوراً به قرآن تفأل بزند، این کار را خیلی به ما دستور ندادند! البتّه در موقع حیرت که انسان واقعاً متحیّر شد؛ آن یک راه دیگری است. بنابر این اولا آن دعای استخاره فراموشمان نشود، ثانیا اینکه در هر کاری فکر و تدبّر و مشورت و ارزیابی و تعقّل باشد و ثالثا اگر واقعاً متحیّر شدیم، ماندیم؛ نمی دانیم کدام کار برای ما صحیح است، کدام کار ناروا. آنوقت به قرآن استخاره می کنیم.
امّا وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: مهم تر از استخاره، «تفسیر» است. شما تمام کارهایتان را بر قرآن عرضه کنید؛ چه این آراء و اندیشه ها متضارب و متعارض و مُتنافی و مختلف باشد، چه یک اندیشه. شما این را بر قرآن عرضه کنید، ببینید آیا مطالب قرآنی، معارف قرآنی، معانی قرآنی آن را امضاء می کند یا نمی کند. بنابراین برای همه ما؛ حالا توده مردم که مقدورشان نیست. برای ماها که در حوزه و دانشگاه به سر می بریم، آشنائی با یک دوره از قرآن کریم می شود لازم.
حالا یک وقت است یکی کسی می شود علامة طباطبائی (رضوان الله علیه)، خُب آن جزء نوادر است. ولی اینکه خطوط کلّی قرآن را بفهمیم، ترجمه اش را بفهمیم، گزیدة تفسیر را بفهمیم، به تفسیر روانی از او با خبر باشیم؛ این خیلی سخت نیست، خطوط کلّی قرآن را انسان بفهمد. وقتی این ترازو را فهمیدیم، آنوقت این عقائد را با این ترازو می سنجیم.
این که وجود مبارک امام باقر فرمود: خودتان را با قرآن بسنجید! یعنی آن بحث تنها مخصوص فقیه و اصولی نیست، مخصوص روایات متعارض یا روایت بی معارض نیست! جمیع عقائد و شئون را، اخلاق و اوصاف و افعال را باید بر قرآن کریم عرضه کرد. خُب اگر کسی قرآن را نداند؛ وقتی ترازو را ندارد و نمی داند چه جوری ترازو را به کار ببرد، عقائد را با چه بسنجد؟ اخلاق را با چه بسنجد؟
برای شهادت امام باقر(ع) جامه مشکی پوشیدن خوب است، عزاداری خوب است، گریه کردن خوب است؛ ثواب دارد امّا اصل فرمایش حضرت را ما باید عمل بکنیم. فرمود: خودتان را چه در مسائل فردی، چه در مسائل جمعی بر قرآن عرضه کنید و با قرآن بسنجید. این از آن وصایای برجسته وجود مبارک امام باقر است.
حالا وجود مبارک امام باقر شهید شدند؛ ما باید این فکر را زنده نگه داریم. امام صادق (ع) اوّلین کسی است که دارد این را احیاء می کند؛ این فکر و روش را. وجود مبارک امام صادق اول دستور داد تا خودش زنده بود؛ آن اتاق مخصوص امام باقر را هر شب چراغ روشن می کردند. نگذاشت آن اتاق تاریک بماند. این یک نماد است. و گرنه خُب یک اتاقی که کسی نیست؛ چه روشن، چه تاریک؛ چه اثر دارد؟! می خواهد بگوید این فکر باید همیشه روشن باشد. خانه ای که در او وجود مبارک امام باقر بود؛ تا من زنده ام، باید او را روشن نگه دارم. یعنی این فکر را، این طرح را، این رهنمود را، این ارائه طریق را همیشه زنده نگه دارید.
خود امام باقر (ع) به وجود مبارک امام صادق (ع) دستور داد، فرمود: اُوقِفْ لِی مِنْ مالِی کَذا و کَذا (1)؛ از مال من، این دیگر بخش به ثلث بر می گردد؛ از مال من فلان مبلغ را بگیر، وقف بکن. برای اینکه برای من در مدت 10 سال در منا روضه خوانی کنند، عزاداری کنند. خُب منا، ایام عید است؛ شب عید قربان است، مراسم عید قربان است.
فرمود: مردم ـ شیعه و سنّی ـ اینها از راههای دور جمع می شوند. در مکه هر کسی مشغول اعمال خودش است و به فکر رفتن به عرفات و مشعر و منا است؛ آن دلهره ای که دارد، او را آرام نمی گذارد. واقعاً کسانی که حاجی اند، مخصوصاً در آن عصر؛ از راههای دور با آن صعبُ العبور بودن، آمدن؛ در مکه آرام نیستند. امّا وقتی که این دلهره ها و اضطراب رد شد، آمدند به عرفات و مشعر و منا و رَمی جمره کردند و حَلق کردند و از لباس اِحرام به در آمدند، یک فراغتی دارند. فرمود: 10 سال در منا برای من ندبه کنند. این نه برای آن است که اینها جمع بشوند آنجا، اشک بریزند! خب بسیاری از آنها سنّی بودند. شیعه در آنجا مثل الآن در اقلیّت بود. فرمود: آن سخنران می رود، می گوید: امام باقر چنین فرمود دربارة فلان آیه چنین فرمود، دربارة فلان حدیث چنین فرمود، دربارة فلان مطلب کلامی چنین فرمود، دربارة فلان مطلب فقهی چنین فرمود. نام مرا در منا زنده نگه بدارید. خُب ما شیعیان آنهائیم! این نام را حفظ بکنیم، این مرام را حفظ بکنیم.
خبر انلاین
پيشنيه مسلميه :
آئين سنّتی ايام مسلميه هر سال، از شب شهادت حضرت امام محمّد باقر(ع) تا روز شهادت حضرت مسلم بن عقيل(ع) در حرم حضرت عبدالعظيم الحسنی(ع) به مدت سه شب پس از نماز مغرب و عشا برگزار میشود.
اين مراسم يكي از قديمي ترين برنامه هايي است كه هرساله در شبهاي ششم تا هشتم ماه ذيحجه مصادف با ايام شهادت حضرت مسلم ابن عقيل(ع)، سفيرويژه و نايب امام حسين(ع) مراسم ويژهاي در آستان مقدس حضرت عبدالعظيم الحسني(ع)برپامي شود.
مجاوران، زائران و دسته جات مذهبي از سراسر كشور با شركت دراين مراسم كه به مراسم مسلميه معروف است در كربلاي ايران به اولين شهيد قيام امام حسين(ع) ابراز عشق و علاقه كرده و در رثاي شهيدان كربلا به عزاداري ميپردازند.
غربت مظلومانه سفير كربلا مسلم بن عقيل
گويي ورق برگشت و زمانه به تلخي گرائيد. كوفهاي كه براي مسلم وطن شده بود اينك غربتسرا گشته است هيچ كسي او را نميشناسد. نه اينكه نميشناسد كه همه خود را به نشناختن زدهاند. آه از غریبي در وطن!
مسلم در پي يافتن خانهاي است كه شب را در آن به روز آورد و در پناه آن مصون بماند. در كوچهها غريبانه ميگردد بيآنكه بداند به كجا ميرود.
سر از محله «بني بجيله» در آورد. همه درها بسته بود و هر كسي سوداي سلامت و آسايش خويش را در سر داشت. زني به نام «طوعه» جلوي خانهاش ايستاده است و نگران و منتظر پسرش است. طوعه شيعه و هوادار مسلم بود. اما چه سود كه اين غريب و آواره كوچهها را نميشناخت. مسلم جلو رفت و سلام داد و جرعهاي آب طلبيد. زن آب آورد. مسلم نوشيد و ظرف به طوعه بازپس داد. زن ديد او هنوز ايستاده است.
پس پرسيد: اي مرد مگر آب نخوردي؟ مسلم گفت: آري! زن گفت: پس به خانه و نزد خانوادهات برو! مسلم سكوتي كرد و گفت: من در اين شهر كاشانهاي ندارم! مگر تو كيستي؟ من مسلم بن عقيلم. پيرزن مسلم را با كمال احترام به خانه دعوت كرد و از او پذيرايي نمود1.
مسلم آن شب را غذا نخورد. شب را به عبادت و نجواي عاشقانه با خداي خويش سپري كرد. سحرگاهان اندكي خواب چشمانش را ربود. او در خواب اميرالمؤمنين را ديد و مشاهده كرد كه شهد شرين شهادت را نوش كرده و ميهمان سفره مولايش علي شده است2.
آن شب لحظهها براي مسلم طور ديگري معنا ميشد. گويي شب قدر بود. شب آخر، شب وصال هميشگي!
پسر پيرزن كار خودش را كرد. او دين و دنياي خويش را فروخت و مسلم را به دست گرگان زمانه سپرد.
بكر بن حمران احمري كسي كه كينه مسلم را در دل داشت و به وسيله او مجروح شده بود. مسلم را به بالاي دارالاماره برد، اما آن مرد خدايي خم به ابرو نميآورد و ذكر خدا ميگفت و بر پيامبر و فرشتگان الهي درود ميفرستاد و ميگفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگباز كه دست از ياري ما كشيدند، حكم كن!
آري! شكوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سكوي شهادت و معراج ديدني بود.
گر چه آنان، اين قهرمان اسير و دست بسته را با تحقير و توهين براي كشتن به
بالاي دار الاماره بردند ليكن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چيز ديگري
است.
سخنان امام حسين پس از شهادت مسلم
حسين بن علي عليه السلام در يكي از منزلگاههايي ميان راه خبر شهادت مسلم بن عقيل را شنيد. امام بسيار محزون شد و اشك در چشمان مباركش حلقه زد.
حضرت درباره مسلم فرمود: خدا مسلم را رحمت كند كه او به رحمت و رضوان خدا شتافته و تكليفش را ادا نمود و آنچه كه به دوش ماست مانده است3.
آنگاه امام خبر شهادت مسلم را به زنان كاروان رسانيد و دختر كوچك مسلم بن عقيل را طلبيد و دست محبت بر سرش كشيد. دختر متوجه شهادت پدر شد. امام فرمود: من جاي پدرت... دختر گريست، زنان گريستند. امام هم چشمانش غرق اشك گرديد4
پس از شهادت مسلم و هاني و عبدالله يقطر، وقتي بعضي از رهگذران كه از اوضاع كوفه به امام گزارش ميدادند و از امام ميخواستند كه برگردد و به كوفه نرود، امام پاسخ میداد: «بعد از من در زندگي خيري نيست.» و به همه ميفهماند كه قصد رفتن دارد نه بازگشت.5
2- شيخ عباس قمي، نفس المهموم، ص50
3- شيخ مفيد، ارشاد، ج2، ص75
4- منتهي الآمال، ج1، ص398
5- نفس المهموم، ص91
پایگاه اطلاع رسانی ایت الله صافی
كفن پوش عشق
مى بينمت اى سفير سفر انقلاب كه سفارتت را آغاز كرده اى ، دعوتى كه هيجده هزار دعوتنامه داشته است ، و در بيابانهاى تفديده ، راه مى سپرى و پرچم فراز مند نهضت ازاد يبخش حسين عليه السلام را بر دوش مى كشى و نستوه و استوار، با طنين گامهاى قهرمانانه ات ، سكوت سرد و مرگ افزاى چندين ساله تاريخ اسلام را درهم مى شكنى .
جوانمردى ، وفا، و دريا دلى به تو ايمان آورده اند و ارزشها، هرگز، پاسدارى ، پايدارتر از تو نديده اند.
ان شب ، كه با غافلگيرى و ترور عامل دشمن ، فقط و فقط براى ارزشها، به مخالفت برخاستى ، همه خصلتهاى آسمانى ، بنده ارزش خريد تو شدند. ارى وفا از اينكه چون توئى را در كوفه ، شهر بى وفايان ، در كوى بى وفايى مى ديد، شرمسار بود و اين ازرم را كه از حضور وفا مردترين يار اباالاحرار در ان خلوت خالى از مردانگى و غيرت ، احساس مى كرد نمى توانست پنهان كند.
اى الگوى بزرگ مقاومت ، اى اسوه صبر و استوارى ، از ان لحظه هاى خون و خشم ، شمشير و تكبير، و روياروئى نا برابر نور و ظلمت چه بگويم كه كار و كارزار از جنگ تن به تن گذشته بود و تبديل به جنگ تن به تن ها شده بود.
رزم حماسه آفرين تنى تنها و دور از ديار با تن ها و گرگهايى تا دندان مسلح ، با نگهبانان اشرافيت و حافظان شيطان .
عدالت بر خود، لحظه اى غم افزاتر از آن هنگام تنهايى تو در آن هنگامه خون و آتش ، نديده است . دلهاى همه خدا پرستان ، از ان روز و دقيق تر بگويم از آن شب ، خانه تو شد، (از آن شب ) كه بر درگاه خانه آن زن و در جواب سئوالش ناليد كه : من در اين شهر، خانه اى ندارم .
هنوز و هماره ، خونرنگى شفق ، از شرمگينى ان شامگاهان است ، ان شام شوم و آن شب تا ابد سياه كه در كوچه هاى شهر هيجده هزار دعوتنامه اى ، تنها ماندى و از هيچ پنجره اى ، نورى ، هر چند نا چيز، سوسو نمى زد.
هر وقت به ان تنهايى تاريخى ات فكر مى كنم و ان خاطره غمبار را ياد مى اورم به اين نتيجه مى رسم كه غمى كه هر غروب را مى اكند، غم توست و غروب ، ائينه دار غصه هاى توست ، و ابهام راز الودش از سر گذشت تو نشئت گرفته است .
اى عارف عرفه ، اى شاهد عرصات ، اى سفير ثوره واى شهيد عرفات .
اى فرستاده فرزانه حسين عليه السلام ، به تنهائيت در كوچه هاى تنگ و تاريك و مالا مال از آتش و دود كوفه سوگند دلهايمان ، دشتهاى وسيعى است كه در ان ، الاله هاى سرخ و شقايقهاى ارغوانى عشق تو و مولاى تو، روئيده است . مسلم تو از بام قصر قساوت بر زمين نيفتادى . هرگز، كه در دلهاى ازادگان و عدالت دوستان و ظلم ستيزان جاى گرفتى ، تو به ميهمانى دلهاى عاشق رفتى و قلبهاى مومنى كه عرش الرحمان گفته شده اند، جايگاه توست اى عبد صالح رحمان .
مى بينمت بر تارك تاريخ ، بشكوه ايستاده اى و قامت خونينت از زخمهاى كشيده شدن پيكرت بر سنگفرشهاى كوفه ، ستاره باران است . سنگفرشهاى كوى و برزن كوفه ، وقتى با بدن مطهرت مماس بودند، بر عرش ،پهلو مى زدند، ديگر سنگفرش نبودند بلكه سنگ عرش شده بودند.
تمام ابهاى جهان و بى كرانگى اقيانوسهاى زمين ، وآمدار و شرمسار ان لحظه اب خواستن و ابخوردن تو هستند. تا، لب گذاشتى ، ظرف اب ، بحر احمر شد و ظرفيت و گستره وجود تو را به حكايت نشست .
اه چه بگويم ؟ كه مى بينم از بام دارالاماره و از سر دار، بر سرداران جهان ، امارت مى كنى و هر جا حق طلب و ظلم ستيزى است مسلم تو شده است .
چاه ها چاله هاى انباشته از آتش و شمشير، گواه روشنى است . بر اين حقيقت آفتابى كه تو آفتابى و تسليم ، تسليم توست . اى سلم بزرگ ؛ عزت و شرف ، بندگان مودب استان رفيع تو هستند و در قدمت به خاك ادب افتاده اند.
اى شهيد پيشتاز كربلا، هنوز، عطر دل انگيز ان سلام ملكوتى كه به عنوان حسين عليه السلام فرستادى در فضاى آسمان فتوت ، برادرى و انسانيت ، با مشام جان استشمام مى شود و روح را روحانيت و طور سيناى سينه ها را طراوتى تازه مى بخشد.
به سلام قسم ،... الملك القدوس السلام ... سلامى دل انگيزتر از سلام تو در حافظه تاريخ نيست . سلامى از اسلام ناب يك مسلم .
تو از كوه استوا ترى و استوارى عكس برگردان ضايع و كمرنگى است از تو، از همان ايستادن بر بام و به سلام .
اه ... باز هم اه ... از اين غم ، كه براى عاشقانت ، هممين يك غم كافى است تا هيچ گاه به سرور ننشينند، غم جانكاه ان لحظه كه امام نازنين نازدانه ات را بر زانوى مهر نشاند و ديگر دختركان كاروان ، نگاه معنى دار و غم الودى به يكديگر كردند و لب گزيدند.
دست مهربان و نوازشگر امام كه بر سر دختر تو كشيده مى شد، اعلاميه اى بود، اعلاميه وصال مسلم به ملكوت تو در عرفه شهيد شدى تا دعاى ، عرفه مولى الكونين را تفسير كنى و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافرينى .
اوینی.کام
امام هادی(ع):کسیکه قبر عبد العظیم در ری را زیارت کند مانند کسی است که جدم حسین(ع) را در کربلا زیارت کند.